هادی پاکزاد

حکایتی‌ست این ماه بهمن… در همین ماه یکی از بهترین بزرگان ایران زمین، تقی ارانی، به دست پهلوی اول از زحمتکشان گرفته می‌شود که در روز ۱۴ بهمن بود! بابک ما هم چهاردهم بهمن رفت! در این ماه بهمن، خسرو گلسرخی که مثل بابک ، دوم بهمن متولد می‌شود… در بهمن ماه ۱۳۵۲ به دست پهلوی دوم ، مردم ایران را تنها گذاشت!. در بهمن‌ماه، سیاوش کسرایی، شاعر خلق‌ها نیز رفت و البته در این ماه است که حماسه‌ی بزرگ سیاهکل می‌آید تا سد شکست‌ناپذیر  حکومت پهلوی را شکسته و به لرزه در‌آورد. ماه بهمن حکایت‌های بسیار دیگر… و تاریخی ماندگار از مبارزات مردمی برعلیه ستم، استثمار و استعمار دارد.

در دوم همین ماه بهمن بود که بابک متولد شد و سپس در چهل و پنج سالگی ما را تنها گذاشت و رفت…

راستش… همیشه عادت کرده‌ام که حرف‌هایی بزنم که بیشتر برای  خودم مفهوم تر است! مثلاً: با درد برخورد کنم تا به آرامش برسم! بگذریم؛ می‌دانم که بابک اکنون دیگر کاری به کسی ندارد! می‌دانم که بابک دیگر هیچ چیز برایش اهمیت ندارد، می‌دانم که اگر در خانه هم با او باشیم که همیشه با او هستیم، برایش فرقی نمی‌کند! می‌دانم وقتی کسی برای همیشه رفت، دیگر زنده نیست! اما چه کنم که چاره‌ی خود را در نزدیکی به پسرم می‌بینم، او به چنین نزدیکی نیاز ندارد، من خیلی نیاز دارم… این نیاز من است که با تمام دردها و ناتوانایی‌های جسمانی، وادارم می‌کند که هر بار مسافتی طولانی رانندگی کنم تا به او که نیازی به من ندارد نزدیک شوم!

حکایت غریبیست! مامان و بابا با خود وسایل شستشو، صندلی، گل، گلاب حمل می‌کنند و بر مزار حاضر می‌شوند و سنگ را با دقت شستشو می‌دهند و گل می‌گذارند و گلاب را بر رویش می‌ریزند و گریه می‌کنند!

جالب است که دیگران هم کم و بیش همین کارها را انجام می‌دهند با این فرق که آن‌ها فاتحه می‌خوانند، اما ما موسیقی‌هایی را گوش می کنیم که هم خودمان دوست داریم و هم بابک دوست داشت!

نمی‌دانم این وضع تا کی ادامه خواهد داشت! فکر کنم فراموش کردن آن مشکل باشد!

یک سالی از رفتن پسرم نگذشته بود  رفتیم خانه‌ی بابک تا کتاب‌هایش را به کتابخانه‌ای در ساری بفرستیم، آن چه باقی بود فرستادیم، در داخل آن‌ها مهری حک کردیم که این یادگاری از بابک است!

نمی‌دانم چرا این قدر تلاش می‌کنیم تا خودمان را ارضا کنیم، بابک که کاری به ما ندارد! او فقط خوبی بود، مهربان بود، مبارز بود، دوستدار انسان‌ها بود ، از آمریکا متنفر بود، نسبت به جنگ افروزان کینه می‌ورزید، مالی در زندگی نداشت اما آرمانی بزرگ داشت، او بسیار نوشته‌های خوبی را در راستای حمایت از زحمت کشان ترجمه کرد و نوشت… او پسر خوبی بود، نه پسر خوبی هست!.

اکثر دوستان و رفقا با بابک آشنا هستند  و می‌داند که بیشتر نوشته‌ها و ترجمه‌هایش در سایت : babak.pakzad.ir  آمده. بابک در اغلب نوشته‌هایش ازنفرت عمیق خود  نسبت به اسراییل فاشیست و نژاد پرست، آمریکا و تمامی زورگویان و غارتگران داخلی و خارجی ابراز داشته و حرف‌ها و سخن‌های بجا و آموزنده داشته است.

بابک در زمستانی بسیار سرد و برفی و یخبندان در  دوم بهمن سال ۵۰ به دنیا آمد و  بدبختانه در زمستانی باز هم بسیار سرد و برفی و طوفانی در چهاردهم بهمن سال  ۹۵ ما را ترک کرد! بی‌وقفه با او هستیم تا با کمک این درد پایان ناپذیر ، آرامش در زیستن را  و تا حد ممکن ؛ بهینه زیستن را از بابک به یادگار داشته باشیم.

ششم بهمن ۱۴۰۲

یک نظر بدهید

Contact Us

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

نوشتن را شروع کنید و اینتر را بزنید