تأملاتی پیرامون شعار “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” و…
بابک پاکزاد
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
![]()
این شعری است از شاعر نامدار ایرانی که سردر سازمان ملل متحد را مزین کرده است. به نظر میرسد اندیشههای این شاعر متعلق به قرون وسطی، از برخی انسانهای قرن بیست و یکمی بهروزتر و راه گشاتر است.
انگیزه این نوشته نه مطرح شدن چنین شعاری در تظاهراتها، بلکه برخی تحلیلها است که با دید موافق و مخالف از پی این شعار بر اوراق جاری گشت یا بر صفحه اینترنت پدیدار شد. به هنگام خواندن این تحلیلهای موافق و مخالف متوجه شدم که انگار یک نکته از سوی همه بدیهی پنداشته شده و آن این که شعار مذکور، شعاری مردمی بوده، یعنی مردم براساس مطالبات خود این طور صلاح دیدهاند، حال برخی معتقدند خوب صلاح دیده اند و برخی معتقدند بد صلاح دیده اند و برخی دیگر هم معتقدند اساس شعار صحیح است اما مطرح کردن آن در شرایط کنونی به صلاح نیست. در هیچ کدام از تحلیلهای مورد مطالعه اینجانب، به تحلیلی برنخوردم که مردمی بودن این شعار را زیر سوال برده باشد.
حرکتهای تودهای که طبقات و اقشار گوناگون را شامل شده و ناگهان شخصیتی در این بین نماد این آمالها و آرزوها میگردد، ناشی از فقدان سازمان یابی سیاسی و اجتماعی است. در حقیقت در کشور ما برخی از این اقشار و طبقات هیچ مابه ازای سیاسی، قانونی و علنی در جامعه ندارند و برخی اقشار و طبقات دیگر نیز ناگزیرند برای آن که ما به ازایی سیاسی، قانونی و علنی درجامعه پیدا کنند اضافات خود را قیچی کنند، گاه این اضافات در حدی است که میتوان با آن یک لباس دیگر دوخت و گاه در حد چند تکه پارچه است، اما همه آنها در یک چیز مشترکاند، این که یا هم اکنون در وضعیت تیره و تاری بسر میبرند و یا آن که چشم انداز آینده را تیره و تار میبینند. در حال حاضر هر نوع امتداد دادن این حس مشترک از تیرگی و تاری، به شعاری مشخص، نیازمند سه عنصر سازمان، امکانات مالی و امکانات رسانهای است. همه میدانیم که هیچ یک از نیروهای مترقی جامعه که برنامه اقتصادی و اجتماعیاشان سوگیری مردمی داشته باشد دارای این امکانات نیستند و یا توان امکاناتشان محدود است. البته خواستههای کلی و بعضا مخدوش از درون موجهای انسانی بیرون میآید اما یک جریان دارای عناصر سه گانه مذکور میتواند خواستههای کلی را به سود خود تعبیر نموده و تعبیر نوین خود را مجددا در جمعیت فرو کرده و آن را تکثیر کند. واقعیت امر این است که این قدرت سه گانه هم اکنون در اختیار نیروهای راستگرای جهانی است و متاسفانه معتقدم اکنون این نیروهای جهانی در حال سوار شدن بر این موج انسانیاند.
در شرایط تودهوار، تنها شعارهای یک جمعیت متشکل و سازمان یافته (هرچند کوچک)، میتواند توده ها را فتح کند البته به شرطی که این شعارها با واقعیتهای موجود قطع ارتباط نکرده باشند و صرفا تعبیر خاصی از واقعیت را القا کنند و چه بسا تعبیری انحرافی. فراگیر کردن یک شعار در شرایط تودهوار نیازمند عقبه است به بیان امروزی نیازمند لجستیک و پشتیبانی است. بگذار با یک مثال مورد را عینیتر مورد بررسی قرار دهیم.
پس از وقایع اخیر در نماز جمعهای که امامت آن را رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام عهدهدار بود در برابر شعار مرگ بر آمریکا که از تریبون نماز جمعه برخاست، شعار مرگ بر روسیه از سوی تعداد معدودی (از جمعیتی که اصلا معدود نبود) برای نخستین بار مطرح شد. سپس از طرف شبکههای تلویزیونی خارجی، به طرز کما بیش جانبدارانهای اطلاع رسانی شد، و پس از آن، شاهد متنی بودیم در مذمت مداخلات تاریخی روسیه در ایران و محکوم کردن این کشور که به امضای نوری زاده، سازگارا و دیگر کارشناسان تلویزیون VOA رسیده بود و از مخاطبان تقاضا میکرد امضای خود را پای متن اضافه کنند و به اصطلاح به کمپین بپیوندند. این متن پنج بار فقط برای اینجانب ایمیل شد که نشان از فعالیت خستگی ناپذیر این جریان دارد. پس از آن نیز در یکی از کشورهای اسکاندیناوی تظاهرات بزرگی علیه روسیه در برابر سفارت این کشور برپا شد. سقوط هواپیماهای روسی نیز (به هر دلیلی) عاملی برای تقویت این شعار بود. به این ترتیب با استفاده از عناصر توان مالی، سازمانی و رسانهای میتوان شعارها را جهت داد. سبک و سیاق عمومی کردن شعار مرگ بر روسیه در جنبش سبز، که بر زمینه ویژگیهایی چون برخورد واکنشی – دفعی و انکارکننده با طرف مقابل، ابتدا سازمان داده شد و سپس اجرا گردید؛ به همان ترتیب در روز قدس نیز عمل کرد و در برابر شعار مرگ بر اسرائیل که طرفداران احمدی نژاد مطرح میکردند شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» مطرح شد.
و اما مشکلات چیست و چه تناسبی با این شعارها دارد؟ مشکل این است که تورم بیداد می کند و حتی اقتصاددانان جناح راست معتقدند با اجرای برنامه نقدی کردن یارانهها تورم بیش از ۶۰ درصد افزایش پیدا میکند. مشکل این است که بیکاری بیداد میکند. مشکل این است که این دستمزدها کفاف اجاره مسکن را هم نمیدهد، مشکل این است که ارائه خدمات بهداشتی و درمانی وضعیت مطلوبی ندارد، مشکل این است که دست اندرکاران تولید روز به روز نحیفتر و دست اندر کاران معامله و قاچاق روز به روز فربهتر میشوند، مشکل این است که به رغم مشکلات مالی معلمان بودجه آموزش و پرورش کاهش پیدا میکند و در عمل آموزش و پرورش را به سوی خصوصی شدن هل میدهند آن هم در شرایطی که دستمزدها بخور و نمیر است و به خدمات آموزشی قد نمیدهد. واقعیت این است که قشر فرهنگی جامعه به مرحله استیصال رسیده است و…
حال باید از خود پرسید: آیا آن تعبیر از مشکلات که از آن شعار مرگ بر روسیه و نه غزه نه لبنان بیرون می آید و شوونیسم را تقویت می کند حلال این مشکلات است یا آن تعبیر دیگر که نیازهای جهانشمول انسانها را پرچم خود میکند، مطالبات را عیان میکند، به قلب مشکل میزند و فریاد انسان نه سود را سر میدهد؟
