توپامارو

 

توپامارو

پونتوفینال٬ ۱۹۶۸

ترجمه بابک پاکزاد

 

رائول سندیک٬ وکیل٬ عضو حزب سوسیالیست اروگوئه و سازمانده کشاورزان در شمال کشور جنبش رهایی‌بخش ملی توپامارو را بنیان نهاد. توپامارو نخست شاخه‌ی نظامی حزب سوسیالیست به‌شمار می‌رفت؛ اما پس از نخستین در‌گیری مسلحانه در سال ۱۹۶۳ چیزی نگذشت که به سازمانی مستقل بدل شد که تاکنون درهای آن به روی چریک‌های سوسیالیست٬ کمونیست و آنارشیست باز بوده است. توپامارو در خلال سال‌های ۱۹۶۵ تا ۷۲ به یک سازمان قدرتمند بدل شد که به خاطر عملیات‌های نظامی متعدد در شهر‌ها از جمله مصادره‌ی اموال٬ ربودن دیپلمات‌ها و اعدام انقلابی عوامل ارتجاع از حمایت قشر وسیعی از مردم برخوردار بود. اما توان این سازمان بر اثر فشار‌های بی‌امان نیروهای دولتی رو به کاهش نهاد و با بروز اختلافات درون سازمانی ضعیف‌تر نیز شد چنان چه از سال ۱۹۷۲ به بعد سازمان عملاً در بحران عمیقی غوطه‌ور بوده است.

مقاله‌ی زیر بر‌گرفته از بیانیه‌ای تحت عنوان «سی پرسش اساسی برای یک توپامارو» است که در دوم جون ۱۹۶۸ در پونتوفینال به چاپ رسید و به نوعی بیان‌گر طرح و برنامه‌ی سیاسی استراتژیک جنبش است.

  • سازمان شما تا‌کنون فعالیت‌های خود را بر چه مبنایی انجام داده است؟

مبنای فعالیت ما٬ اقدام انقلابی و تهیه و تدارک خویش جهت اقداماتی بوده است که مشروعیت بورژوازی را زیر سول برده و نهایتاً به آگاهی٬ و شرایط انقلابی منجر می‌شود.

  • چه تفاوت بنیادی میان سازمان شما و دیگر سازمان‌های چپ‌گرا وجود‌دارد؟

بیش‌تر سازمان‌ها برای مهیا کردن چریک‌ها و ایجاد شرایط انقلابی به ارائه‌ی مانیفست‌ها و بیانیه‌هایی در باب انقلاب اکتفا می‌کنند غافل از این که تنها اقدام انقلابی است که شرایط انقلابی را فراهم می‌کند.

*آیا می‌توانید با ارائه‌ی نمونه‌ای تاریخی به وضوح نشان دهید که اقدام انقلابی به آگاهی٬ سازماندهی وشرایط انقلابی منتهی می‌شود؟

کوبا نمونه‌ی خوبی است. کوبایی‌ها به‌جای انتخاب روند دراز مدت تشکیل احزاب یک هسته‌ی چریکی دوازده نفره تشکیل دادند که به آگاهی٬ سازماندهی و شرایط انقلابی و نهایتاً یک انقلاب سوسیالیستی واقعی انجامید. ما معتقدیم که انقلابیون واقعی در مواجهه با اقدامی انقلابی نا‌گزیر به آن ملحق شده و پی‌گیرانه آن را دنبال می‌کنند.

  • منظور شما این است که حدوث عمل انقلابی٬ اتحاد نیروهای چپ در نبرد مشترک را به همراه خواهد داشت؟

بله٬ قطعاً٬ البته اگر نیروهای انقلابی مجبور باشند میان حمایت از اقدام صورت گرفته و نابودی یکی را انتخاب کنند. در کوبا حزب سوسیالیست مردمی از اقدامی انقلابی که نه آغاز‌گر آن بود و نه رهبری آن را به‌دست داشت حمایت کرد و در نتیجه به حیات خود ادامه داد اما پریوسوکاراس که ادعا می‌کرد عمده‌ترین نیروی مخالف دیکتانوری باتیستاست از آن حمایت نکرد و در نتیجه نابود شد.

  • خوب این مسأله ممکن است تا حدود زیادی در مورد احزاب چپ صحیح باشد اما در مورد عموم مردم چه فکر می‌کنید؟

برای آن دسته از مردم که حقیقتاً از رژیم ناراضی هستند مسأله بسیار ساده است آن‌ها خواهان تحول هستند و باید میان وعده‌های بعید و نامحتمل برخی گروه‌ها مبنی بر بهبود شرایط از طریق فعالیت‌های پارلمانی و راه معینی که گروه‌های چریکی برگزیده و اقداماتشان نشان‌گر آن است یکی را انتخاب کنند.

  • منظور شما این است در‌گیری مسلحانه در حالی که قدرت بورژوازی را از بین می‌برد منجر به یک شورش مردمی می‌شود که جهت انقلاب به یک سازمان شورشی نیاز دارد؟

بله کلیه‌ی تلاش‌ها برای تشکیل حزب و یا جنبش مردمی قبل از شروع در‌گیری‌ مسلحانه را فراموش کنید ما باید دریابیم در‌گیری مسلحانه محرک جنبش مردمی است زیرا نه تنها در کوبا بل که در چین نیز احزاب مردمی در خلال در‌گیری‌های نظامی پدید آمدند از این رو فرمول خشک و خالی برخی تئوریسین‌ها مبنی بر اول تشکیل حزب بعد انقلاب از نظر تاریخی بیش‌تر به یک استثنا شباهت دارد تا قاعده در این مرحله‌ی تاریخی پیشرفته هیچ‌کس انکار نمی‌کند که گروه های‌مسلح هر‌اندازه محدود و کوچک باشند نسبت به گروه‌هایی که خود را به گرفتن پُز انقلابی محدود می‌کنند امکان بیش‌تری برای بَدل شدن به یک قیام مسلحانه‌ی مردمی دارند.

  • بی‌شک یک جنبش انقلابی نیاز به طرح و برنامه و… دارد؟

البته ما در عین حال معتقدیم که نباید خود را با این مسائل سرگرم کنیم. انقلاب تنها شامل طرح‌ها و برنامه‌ها نیست مبانی اساسی یک انقلاب سوسیالیستی در تجربه‌ی کوبا نهفته است بحث دیگری وجود ندارد تنها کافی است این مبانی را پی‌گیرانه دنبال کرده و با اعمالمان راه را برای شورش عمومی هموار کنیم.

  • آیا تصور می‌کنید یک جنبش انفلابی باید در هر مرحله‌ای حتا وقتی شرایط برای در‌گیری مسلحانه مهیا نیست خود را برای در‌گیری مسلحانه آماده کند؟

بله٬ حداقل به دو دلیل٬ اول این که جنبش‌های چپ‌گرا ممکن است در هر لحظه تحت فشار نیروهای دولتی قرار گیرند و از این رو باید خود را برای دفاع آماده سازند (تجربه‌ی برزیل و آرژانتین را به خاطر آورید) و دوم این که اگر هر چریکی از همان ابتدا ذهنی مبارزه طلب را در خود پرورش ندهد ما چیز دیگری بنا کرده‌ایم جنبشی که تنها از انقلابی که دیگران به پا می‌کنند حمایت می‌کند نه جنبشی که خود انقلابی است.

  • آیا تأکید بیش از اندازه بر آمادگی برای در‌گیری مسلحانه در مفهوم پشت‌گوش انداختن فعالیت‌های دیگر نیست؟

خیر٬ کار توده‌ای که مردم را به سوی موقعیتی انقلابی سوق دهد نیز از اهمیت خاصی بر‌خوردار است و آن چه چریک‌ها و حتا آن‌هایی که توده را رهبری می‌کنند باید بدانند آن است که روزی که در‌گیری مسلحانه فرا رسد آن‌ها نمی‌توانند در خانه جا خوش کنند و منتظر نتیجه باشند پس باید از هم‌اکنون خود را آماده کنند حتا اگر فعالیت‌های کنونی‌شان شق دیگری از مسائل را در بر‌گیرد علاوه بر این آن‌ها با این کار قدرت و اعتبار ٬ صحت و درستی و صداقت و جدیت لازم جهت شور انقلابی مقدس خویش را به‌دست می‌آورند.

  • در سازمان شما وظیفه‌ی چریکی که در جنبش‌های توده‌ای نیز شرکت می‌کند چیست؟

وظیفه‌ی چریک در اتحادیه‌ی کارگری یا جنبش توده‌ای  تشکیل یک حوزه یا گروه در درون اتحادیه و یا جنبش است که بتواند حامی فعالیت‌های سازمان نظامی بوده و در موقعیت مقتضی به آن به پیوندد. او هم‌چنین باید در این حوزه‌ها به تربیت نظری و عملی افراد ٬ عضو‌گیری و تبلیغ در‌گیری مسلحانه پرداخته و تا جای ممکن اتحادیه را در نبرد‌ها و منازعات رادیکال‌تر و سطوح پیشرفته‌تری از نبرد طبقاتی در‌گیر کند.

  • در این مرحله اهداف اصلی جنبش چیست؟

به وجود آوردن یک گروه مسلح کار‌آزموده که در عین حال کار‌آیی آن محک زده شده و با جنبش‌های مردمی که از این دست اقدامات حمایت می‌کنند رابطه‌ی خوبی داشته باشد هم‌چنین به‌وجود‌آوردن نهاد‌های تبلیغاتی جهت رادیکال کردن در‌گیری‌ها و منازعات و ایجاد خود‌آگاهی و خلق نهاد‌هایی جهت عضو‌گیری چریک‌هایی با بنیه‌ی تئوریک و تشکیل گروه‌هایی در درون جنبش‌های توده‌ای در راستای کارکرد‌های ذکر شده.

  • آیا در تأ کید شما برآماده ‌کردن خویش جهت در‌گیری مسلحانه این نکته نهفته است که هیچ‌کس فی‌البداهه چریک نمی شود؟

در‌گیری مسلحانه یک فعالیت تکنیکی است که نیاز به دانش٬ تربیت و عملکرد تکنیکی و روان‌شناسی جنگ دارد. دست‌بردن به اسلحه به‌صورت فی‌البداهه منجر به از دست‌دادن جان و فجایع جبران‌ناپذیر می‌شود. حرکت فی‌البداهه و خود‌رو مورد حمایت کسانی است که به‌شکل مشکوکی از انقلاب توسط مردم یا توده‌ها سخن به‌میان می‌آورند تنها در معنای به تعویق انداختن آن  یا رها کردن آخرین مرحله‌ی نبرد به‌حال خود است. تمام جنبش‌‌های پیش‌رو برای حفظ خصلت پیش‌رو خود در نقطه‌ی اوج نبرد باید در جریانات مداخله کرده و بدانند چطور شورش مردم برعلیه استثمار را سازماندهی کرده و با کم‌ترین تلافات به اهداف مورد نظر دست پیدا کنند.

  • آیا تصور می‌کنید احزاب چپ با تشکیل گروه‌های ضربت کوچک و با گروه‌هایی برای دفاع از خود می‌توانند خود را برای درگیری مسلحانه آماده کنند؟

هیچ حزبی اگر با این مسئله در تمام سطوح به‌صورت جدی برخورد نکند نمی‌تواند به اصول انقلابی خویش جامه‌ی عمل بپوشاند هیچ راه دیگری برای برجا گذاشتن بیش‌ترین تاثیر در برخورد با عکس‌العمل نیروهای ارتجاعی وجود ندارد در غیر این صورت باید تاوان اهمال‌کاری‌های خویش را پرداخته و فرصت‌های انقلابی را به‌راحتی از دست بدهیم.

اگر اهداف معینی وجود نداشته باشد گروه‌های مسلح کوچک به ابزار حقیری برای مانورهای سیاسی بدل می‌شوند. یک مثال غم‌انگیز٬ ماه مه سال گذشته بود که نقش گروه‌های مسلح به حفاظت و جلوگیری از اخلال در برنامه‌ی پخش بیانیه‌ها که مورد حمله‌ی دیگر گروه‌های چپ که آن‌ها نیز گروه‌های مسلح خاص خود را داشتند و سعی می‌کردند تقسیم اعلامیه‌ها را متوقف کنند تقلیل یافت.

  • آیا تصور می‌کنید چریک‌ها در سازمان نظامی رهبری خاصی را طلب می‌کنند؟

از آن‌جایی‌که فعالیت‌های گروه‌ها برعلیه دشمن طبقاتی و ابزارها و نهادهای بورژوازی سازماندهی و جهت داده شده است اگر رهبری دو مورد زیر را تامین نکند هیچ گروه مسلحی نمی‌تواند به اهداف معین خویش دست یابد.

۱-آن‌ها باید پایدار و پیگیر باشند و وفاداری خدشه‌ناپذیر خویش به اصل درگیری مسلحانه را عملا نشان داده و اهمیت بسیار برآن قائل شوند و اسباب و لوازم ضروری جهت سازماندهی را فراهم کنند.

۲- مسائل امنیتی و احتیاط‌های لازم را به چریک‌هایی که در فعالیت‌های غیرقانونی شرکت می‌کنند متذکر شوند.

۳- به دلیل وسعت و دامنه‌ی جنبش و خط‌مشی صحیح آن٬ آن‌ها می‌توانند به سرعت رهبری توده‌های پرولتاریا را برعهده گیرند.

  • تصور نمی‌کنید یک سازمان نظامی باید به نوعی در ارتباط با حزبی سیاسی قرار گیرد؟

احساس می‌کنم یک سازمان نظامی باید در مرحله‌ی ویژه‌ای از روند انقلاب بخشی از یک سازمان سیاسی مردمی باشد و اگر چنین سازمانی وجود نداشت باید آن را به‌وجود‌آورد در تمام احزاب چپ‌گرا انقلابیون اصیلی وجود دارند و بیش از آن نیروهای آماده‌ای هستند که به‌هیچ‌یک از احزاب تعلق ندارند. باید عناصر و گروه‌هایی از این دست را در هر جایی که باشند جمع‌آوری کرده و متحد ساخت تا دچار فرقه‌گرایی نشوند. زیرا هر انقلابی تنها یک وظیفه دارد مهیا کردن خود برای انقلاب همان‌طور که فیدل در سخنرانی اخیر خویش اشاره کرد «با حزب یا بدون حزب» انقلاب منتظر نمی‌ماند.

  • آیا می‌توانید استراتژی به‌دست‌گرفتن قدرت در اروگوئه را تشریح کنید؟

نه٬ نمی‌توان یک استراتژی با جزییات کاملاً مشخص ارائه داد از طرف دیگر می‌توانم درباره‌ی جهت کلی استراتژی قدری توضیح دهم که آن نیز با تغییر شرایط دچار جرح و تعدیل می‌شود. بنابر‌این تنها می‌توان در باره‌ی جهت کلی استراتژی در یک روز یا ماه یا سال به روشنی سخن گفت.

چرا نمی‌توانید یک استراتژی تعریف شده با جزییات مشخص ارائه دهید؟

زیرا استراتژی بر مبنای شرایط واقعی تعیین می‌شود و واقعیت علی‌رغم خواست ما دائم در حال تغییر است. برای مثال استراتژی ما در جایی که یک جنبش کارگری سازمان‌یافته و قدرتمند وجود دارد با جایی ک جنبش در آن شکست خورده و از بین رفته فرق می‌کند از این‌رو نمی‌توان بر‌اساس یک استراتژی ثابت حرکت کرد.

برگرفته از مجله «فرهنگ توسعه» اردیبهشت ۱۳۷۶

 

 

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *