چگونه یک جنگ را از پشت صحنه بهراه میاندازند؟
ارشیا ایلیچ

این مقاله تقدیم می شود به یاد و خاطره و راه بامدادی رفیق بابک پاکزاد Babak Pakzadمبارزی که جای ترجمه ها و دفاع او از مردم در مقابل جبهه مشترک نئولیبرالها و امپریالیستها ورادیکالهای اصلاح شده آنها خالی است هرچند که افکارش ستاره ای است در این شب ظلام …
http://10mehr.com/maghaleh/14031396/2673
جنگ در ونزوئلا، در واقع، نه در خیابانها، بلکه در رسانههای بینالمللی و در شبکههای اجتماعی در جریان است. اینجا، در ونزوئلا، البته کانونهای خشونت وجود دارد که بسیاری از آنها را کانونهای تروریستی مینامند. بهعنوان نمونه، هنگامی که این خشونتها به تخریب انبار عظیم داروها میانجامد، در حالی که مسببین آن بهخوبی میدانند تا چه حد این داروها نادرند و به نیاز مبرم توده مردم در این زمینه کاملاً آگاه هستند.
عملیات خرابکاری رخ میدهد که طی آنها مغازهها غارت شده و اجناس لوکس دزدیده میشوند. که این خود نشان میدهد که اولویت، یافتن مواد غذایی برای خوردن نیست.
چیزی که در اینجا دیده میشود «جنگ شپشی» است که بهخوبی حساب شده و هدایت میشود و نیازی به جمعیت بزرگی ندارد: گروههایی از جوانان دو یا سه خیابان مهم را مسدود میکنند و اغتشاش بهراه میاندازند. پلیس سر میرسد، جوانان چند دقیقهای با پلیس درگیر میشوند و سپس ناپدید میشوند، برای این که در چند خیابان آنطرفتر پدیدار شوند. مانند یک شپش میگزند و بهراه خود میروند تا در جایی دیگری کار خود را آغاز نمایند. مسأله اپوزیسیون این است که بهرغم فراخوانهای بیشمار، نتوانسته است بخش مهمی از مردم را با خود همراه کند. بههمین دلیل، خشونت و نفرتش رو به افزایش است. بررسیها نشان میدهد که خشونتها و تظاهرات تنها یک درصد از سرزمین ملی را دربرمیگیرد ولی در پرتو رسانههای بزرگ و بهویژه رسانههای بینالمللی، این عدد کم اهمیت، ابعاد «جنگ داخلی» را بهخود میگیرد. البته، رهبران اپوزیسیون فریاد میزنند که ۸۵ درصد مردم از پرزیدنت مادورو متنفرند (زیرا «جنگ» بر ضد او در جریان است). منطقی باشیم: اگر واقعاً اینگونه بود که اپوزیسیون از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار بود، حتی نیروهای نظامی نیز تقسیم میشدند.
من با اشخاص زیادی گفتوگو کردم. آنهایی که برای گذران زندگیشان مجبورند هر روز کار کنند. آنها وضعیت را تحملناپذیر ارزیابی میکنند. من با مخالفان هوگو چاوز نیز صحبت کردهام. آنها میگویند که باید به این تظاهرات پایان داد زیرا به آنهایی که کار میکنند به چند صورت صدمه میزند. برخی از کودکان دیگر به مدرسه نمیروند زیرا پدر و مادرشان میترسند که اتوبوس حامل آنها مورد حمله قرار گیرد. به یک مدرسه حمله کردهاند به بهانه این که فقط طرفداران چاوز به مدرسه مذکور میروند! عملی جنونآمیز!
کمبود مواد غذایی در پایتخت حس میشود زیرا کامیونداران خطر آتش زده شدن کامیونهایشان را به جان نمیخرند. دهقانان نیز بهشدت صدمه خوردهاند زیرا میوهها و سبزیجاتشان در حال گندیدن است.
واقعیت این است که من هر روز در خیابانها و رستورانها میشنوم که مردم میگویند پرزیدنت مادورو بیش از حد رعایت آرامش افراد را میکند و بایستی بدون اینکه لزومی به کشت و کشتار باشد با یک مشت آهنین با تظاهرکنندگان برخورد کند. و این که دیگر وقتش است که این اقلیت پرخاشجو را متوقف کرد. ولی اگر با این حداقل سرکوب قانونی رسانههای بینالمللی فریاد رسوایی برمیآورند، یک لحظه در نظر بگیریم که پلیس ونزوئلایی مانند پلیس ایالات متحده، بلژیک، برزیل … برخورد کند.
آن چه پلیس نمیگوید این است که ونزوئلا تنها «دیکتاتوری»ای است که در آن مخالفان (ازجمله روزنامهنگاران) به مقامات ناسزا میگویند و در رسانههایشان آنان را به همه اسامی، یکی بیحرمتتر از دیگری، خطاب میکنند بدون آن که مورد مواخذه قرار گیرند. تصور کنیم که این ناسزاها را بشود تحمل کرد ولی هنگامیکه آنها را به اعمال خرابکارانه، یا تروریستی و حتی قتل طرفداران چاوز فرا میخوانند … باز هم هیچ اتفاقی رخ نمیدهد، هیچ کس مورد نگرانی قرار نمیگیرد. نه کسی که سخنان توهینآمیز بر زبان رانده و نه رسانهای که آنها را پخش کرده است. رسانههای بینالمللی این مسائل را در نظر نمیگیرند زیرا در این نوع موارد، آنها کر و کورند.
این امر، سطح «سرکوب» و میزان «نبود آزادی بیان» را در کشور نشان میدهد. بسیار کمتر از این در کلمبیا و مکزیک، باعث میشود که گروههای شبهنظامی دولتی مخالفان را به قتل برسانند. و در فرانسه، اسپانیا و ایالات متحده، برای این نوع بزه زندان وجود دارد.
این نوع شگفتآوری از دیکتاتوری است که هر روز اپوزیسیون را برای مذاکره فرامیخواند.
june 2017