اطلاعات آزاد
نرمافزار آزاد و انقلاب (۱)
فیلیپ پرزمارتی
ترجمه: بابک پاکزاد

هدف این مقاله ارائهی برخی تزها دربارهی روند عمومی جریانی است که در شرایط و موقعیت سیاسی در مقیاس جهانی در آیندهی نزدیک رخ خواهد داد؛ این که چگونه باید با این جریان برخورد کرد و انقلابیون برای پیشبرد تحولات چه اقداماتی باید صورت دهند. ما عمومیت یافتن ناآرامیهای سیاسی و انقلابهای واقعی در انواع گوناگون را در سراسر جهان پیشبینی میکنیم٬ به ویژه در مکانهایی که مردم به اینترنت و وسایل ارتباط جمعی آلترناتیو دسترسی داشته باشند و به خصوص در کشورهای در حال توسعه که از چنین شرایطی برخوردارند. در کشورهای ثروتمند نیز ما انقلابهای سیاسی را شاهد هستیم که زیر سؤال بردن احزاب سنتی٬ ظهور سازمانهای سیاسی جدید که با مردم عادی و جنبشهای مردمی نظیر جنبش زنان٬ مدافعان محیط زیست٬ مهاجران٬ کارگران٬ مدافعان حقوق بشر٬ فعالان ضد جنگ٬ مذاهب جدید و… مرتبط هستند٬ از ویژگیهای آنها محسوب میشود. اعتراض علیه شرایط موجود در هر کجا رو به افزایش است اما اگربخواهیم آنچه را که رخ خواهد داد تعریف کنیم باید از جنبش مردمی نوینی سخن گوییم که قدرت را به شکل قابل توجهی در سراسر جهان کسب خواهد کرد؛ برخی در سطح کشوری و برخی در مناطق بومی. آنها با جدیت در جستوجوی مدلهای جدید سیاسی و اقتصادی که ویژگی عمدهی آنها مشارکت مردمی باشد خواهند بود. تحول سیاسی مردم٬ تقاضای دموکراسی مشارکتی و و اقتصاد مشارکتی را با خود به همراه خواهد آورد. نهایتاً این که٬ ما شاهد رشد شبکههایی از جنبش مردمی و نهادهای جدید اقتصادی و سیاسی تحت کنترل مردم در مقیاس کشورها و جهان خواهیم بود. در بخشهای آتی پیرامون علل چنین گرایش به بحث پرداخته و عامل عمده را شناسایی کردهایم و از آن برای عنوان مقاله «به اشتراک گذاردن اطلاعات به مثابه یک جرقه» بهره جستهایم.
بیعدالتی٬ نابرابری و انقلاب
بدیهی است که نابرابری٬ که نمود آن اقشار کم درآمد اجتماع هستند٬ به انقلابها دامن میزند. تئوریهای مدرن جاافتاده و مشهوری موجود است که چنین امری را پیشبینی میکند و تئوریهای دیالکتیکی تاریخ را که با کارل مارکس آغاز شد تأیید میکند؛ نظیر Median Voter Theorem و یا تئوری جهان رومر که نشان می دهد هنگامی که نابرابری در توزیع درآمد بیشتر شود٬ وقوع انقلابها محتملتر است.
برخی یک ایدئولوژی انقلابی غلط و نامربوط را دلیل انقلابهایی می دانند که به مدد آنها بساط ثروتمندان توسط فقرا برچیده میشود. یک ایدئولوژی راستگرا که توانسته در برخی فعالان چپ خودمحور نیز رخنه کند مدعی است که فقرا فقیرند چون مسئول انتخابهایشان در گذشتهاند و یا آن که عموماً از نظر شخصیتی تنبل و فاسدند. از سوی دیگر٬ حتی متفکری نظیر رابرت لوکاس که در مظان اتهام چپ بودن یا حمله به نئولیبرالیسم نیز قرار ندارند در تحقیق مشترک مشهورش با اندرو اتکینسون نشان داده است که حتی یک نابرابری اندک در عرصهی اطلاعات٬ در نقطهی شروع اقتصادهایی که با مردمی با معیارهای مشابه در اوقات فراغت و تواناییهای مشابه امور خود را پیش برند٬ در طول زمان به نتایج بسیار نابرابری خواهد انجامید. بنابراین فقرا در مقایسه با ثروتمندان در گذشته اوقات فراغت بیشتر را بر کار سخت ترجیح ندادهاند. شرایطی که در آن اندک تفاوتی وجود دارد میتواند در بدشانسی برای داشته اطلاعات کلیدی از فرصتهایی که می تواند تفاوتهای عظیمی را ایجاد کند٬ نقش داشته باشد و این امر از نظر اخلاقی و سیاسی کاملاً ناعادلانه است. اما عدم توازن اطلاعاتی٬ تنها یکی از ناکارآمدیهای بازار است که منجر به عدم کارایی و رفتار ناعادلانهی برخی از مردم با گروه دیگر میشود. ما همچنین میتوانیم از عوامل خارجی (نظیر آلودگی و تخریب محیط زیست) محدودیتهای اعتباری (نظیر محدودیتهایی که بر فقرا اعمال میشود)٬ کالاهای عمومی (نظیر موارد مربوط به اطلاعات٬ دانش٬ تکنولوژی) قدرت بازار٬ تعریف نه چندان مناسب از حقوق مالکیت و … که منجر به نتایج ناعادلانه در سطح اجتماع میشوند٬ نام ببریم.
ادبیات مربوط به عدالت توزیعی٬ بحثهایی کافی در مورد مشروعیت توزیع درآمد بر بستری عادلانه٬ در نظرگرفتن انواع مختلف شرایط و همچنین مسئولیت فردی مطرح کرده است(رومر٬ ۱۹۹۶ ٬ ۱۹۹۸).
حتی بر اساس نظر متفکران لیبرالی چون جان راولز٬ نابرابری ناعادلانه است٬ هم از منظر پسینی ـ مانند مورد یک اقتصاد پویا اما با شرایط نابرابر- و هم از منظر پیشینی – همچون مورد فردی معلول که قبل از تولدش بدشانسی آورده و باید در برابر مبادلات پسینی تأمین باشد. نابرابری همچنین با مقولهی رشد اقتصادی سر سازگاری ندارد. شواهد فزایندهای وجود دارد مبنی بر این که نابرابری علاوه بر ناآرامی سیاسی منجر به رکود اقتصادی میشود. همانطور که توسط رابرت بارو و دیگر نویسندگان نشان داده شده٬ در میان عوامل دیگر٬ برابری در توزیع درآمد٬ یکی از عوامل بیانگر و توضیحدهندهی رشد اقتصادی است.(بارو ۱۹۸۱ ٬ ۱۹۹۸ )
امروز دیگر بر سر این مسأله بحثی وجود ندارد که مشارکت کارگران در بنگاه اقتصادی و مردم در موضوعات سیاسی- به ویژه کارگران فقیر و مردم فقیر- به شکل قابل توجهی عملکرد بنگاه را بهبود میبخشد و همچنین کنشهای مدیریتی در بخش عمومی را با موفقیت همراه میکند. این ایدئولوژی غلط که میگوید کارگران توانایی فکری کمتری دارند در برابر این واقعیت ثبت شده رنگ میبازد که افراد درگیر با فرآیند تولید معمولاً در این مورد از رؤسا آگاهی بیشتری دارند. همچنین این ایدئولوژی غلط که عموم مردم توانایی برعهدهگرفتن امور اجرایی عمومی را در مقایسه با متخصصان دانشگاهی ندارند در برابر این واقعیت ثبت شده که مشارکت مردمی در دولت به شکل قابل توجهی عملکرد مدیریت عمومی را بهبود بخشیده است٬ رنگ میبازد. به این ترتیب باید بگوییم خط مرز راست سنتی میان کارایی اقتصادی و برابری برداشته شده است.
به منظور ارائهی الگویی از مؤثر بودن فعالیتهای بخش عمومی در جایی که مردم مشارکت مستقیم داشتهاند در مطالعه ۱۲۱ پروژه تأمین آب آشامیدنی پاک در مناطق روستایی در ۴۹ کشور٬ اَسهام٬ نارایان و پریت چت در سال ۱۹۹۴ دریافتند که ۷ پروژه از هر ۱۰ پروژهی موفق٬ مربوط به پروژههایی بوده است که جوامع بومی در طراحی و اجرای آنها مشارکت کردهاند. برعکس٬ از هر ۱۰ پروژهی موفق٬ فقط یکی بدون هیچ مشارکتی به انجام رسیده است.
توضیح این مسأله در این حقیقت نهفته است که ذهن انسان محدودیتهایی دارد و افرادی که مستقیماً با موضوع درگیرند دانش بیشتری نسبت به کسانی دارند که به آن چندان نزدیک نیستند.
بنابراین نابرابری و محدودیت٬ نه فقط برای فقرا و محرومان بلکه اساساً برای جامعه ناعادلانه و نامطلوب است.
اگر به فقرا فرصت و منابع برای مشارکت داده شود٬ نه تنها آنها بلکه کل سازمانهای مسئول و کل جامعه از آن منتفع خواهند شد.
این واقعیت غیر قابل بحث است که نابرابری به انقلابها میانجامد٬ اما یکی از اجزای کلیدی برای رخداد انقلاب٬ افزایش آگاهی اقشار فقیر٬ شکلگیری نهادهای تحول و تئوریهای مربوط به عدالت
است.
این حقایق را رسانههای جمعی تحت کنترل استثمارگران و امپریالیستها به منظور احتراز از انقلاب پنهان میکنند٬ اما سرکوب و وضع قوانین علیه انقلاب مسألهای را حل نمیکند: جنگ در عرصهی اطلاعات٬ دانش و ایدههاست و نبردی ایدئولوژیک در جریان است.
برگرفته از: فناوران اندیشه ۱۱ مهر ۱۳۸۵