اطلاعات آزاد٬ نرمافزار آزاد و انقلاب (۲) کالای عمومی٬ مالکیت معنوی
اطلاعات آزاد٬ نرمافزار آزاد و انقلاب (۲)
کالای عمومی٬ مالکیت معنوی
فیلیپ پرزمارتی
برگردان: بابک پاکزاد

قبل از این که توصیف کنیم چگونه شکل دادن به یک وجدان ایدئولوژیک بر انقلابها تأثیرگذار میشود٬ بهتر است مکانیسم جدیدی را توضیح دهیم که نبرد ایدئولوژیک را تسهیل میکند. از آن جا که ما «اطلاعات آزاد» را در این عرصه عنصر کلیدی میدانیم٬ بهتر است نقش آن را در این مدل تحت عنوان «نرمافزار آزاد» توصیف کنیم. در حقیقت٬ طی ده سال گذشته ما شاهد آغاز انقلابی نوین در روش تولید نرمافزار و توزیع آن بودهایم. نرمافزار آزاد اساساً در رقابت با نرمافزار خصوصی در زمینههایی به پیروزی دست یافته است٬ اما هنگام تسری نرمافزار به حوزههای دانش و فرهنگ نظیر فناوری داروسازی٬ موسیقی و علوم چه اتفاقی میافتد؟ همانطور که می دانیم٬ علاوه بر روابط شغلی مبتنی بر بازار و استثمار در بنگاههایی که به صورت عمودی و سلسله مراتبی سازمان یافتهاند٬ یکی از اصول و مبانی انقلاب صنعتی٬ تحقیق و توسعه در عرصهی تکنولوژی بوده است. اما این تکنولوژی به شیوهی بسیار خاصی تولید و توزیع میشود: شیوهای سازگار با روابط مبتنی بر بازار٬ تکنولوژی و دانش در اقتصاد «کالای عمومی» نامیده میشود اما نه به دلیل مالکیت آن٬ بلکه به دلیل طبیعت آن؛ یک کالای خصوصی هنگامی که مورد استفاده قرار میگیرد٬ به اصطلاح «مصرف»میشود (به معنای آن که «از بین میرود» چرا که دیگر در دسترس کس دیگری برای استفاده یا مصرف نیست) اما یک کالای عمومی برای استفادهی دیگران در دسترس باقی میماند.
برای مثال اگر کسی ذره ای اطلاعات یا در شکل کلیتر آن دانش تولید کند٬ آن ذره بر اثر استفاده کسی فرسوده نمیشود یا از بین نمیرود٬ به این ترتیب کس دیگری میتواند آن را بدون هیچ هزینهی اضافی مصرف کند. در این مثال میبینیم که ابزارهایی که از طریق آن یک کالای عمومی ذخیره شده یا انتقال پیدا میکند٬ برای ویژگی و طبیعت آن مهم تلقی میشوند. برای مثال اگر هیچ ابزاری در جامعه به جز حافظهی فرد برای ذخیرهی اطلاعات وجود نداشته باشد٬ با مرگ ناگهانی فرد صاحب اطلاعات٬ آن اطلاعات دیگر نمیتواند به فرد یا نسل دیگر انتقال پیدا کند٬ بنابراین دیگر دانش یک کالای عمومی نخواهد بود و درحقیقت نظیر فرهنگ سرخپوستان قبیلهی ما یا دیگر وجود نخواهد داشت. به این دلیل است که کتابها و ابزارهای الکترونیکی برای این نوع از کالا معنادار است؛ چرا که به آنها این امکان را می دهد که حقیقتاً به یک کالای عمومی بدل شده و اثرات قابل توجهی بر فعالیت انسانها داشته باشد.
اگر چه دانش قبل از انقلاب صنعتی عمدتاً یک کالای عمومی بوده است. طی این فرآیند٬ بخش اعظم آن از طریق ابزارهای سیاسی و به ویژه حقوقی٬ خصوصی شد. حقوق مالکیت فکری نظیر پروانهی ساخت و بهرهبرداری انحصاری و مجوز بهره برداری٬ ابزارهای قانونی و حقوقی تبدیل کالای عمومی دانش به کالای خصوصی بودند. دارندگان حقوق مالکیت از طریق نهادهای حقوقی٬ قضایی و انتظامی توانایی خارج کردن هر کسی را از عرصهی مصرف دارند. البته «مالک حقوق فکری» در بازار این گونه از کالاها معمولاً حق استفاده از داراییاش را با پول مبادله میکند. اگر تمهیدات حقوقی و قانونی در دستور کار قرار نگیرد٬ کالای عمومی به سختی و اساساً به ندرت میتواند از مسیر مکانیسم بازار تولید و توزیع شود. از نقطهنظر اقتصادی٬ اگر کالای عمومی در یک بازار پویا بدون پرداخت بهایی به تولید کنندهی اولیهی آن آزادانه فروخته شود٬ قیمت فروش نهفتهی آن صفر است. در این معادله قیمت اولیهی کالا باید کاملاً هزینهاش را پوشش دهد٬ در غیر این صورت اصلاً کالا تولید نخواهد شد.
برای آن که بفهمیم علت این امر چیست٬ بهتر است به عنوان مثال یک نرمافزار بدون حق ثبت و بهرهبرداری را در نظر بگیریم و تصورکنیم فردی بهای آن را پرداخته است. از آن جا که هیچ محدودیتی مبنی بر حق ثبت و بهرهبرداری انحصاری وجود ندارد٬ خریدار حق فروش کپیهای بدون هزینه از این نرمافزار را دارد. اول از همه این که٬ در این صورت قیمت فروش٬ کمتر یا برابر نسخهی فروخته شدهی اصلی خواهد بود؛ بنابراین فروشندهی نسخهی اصلی باید تمام خریداران بالقوه را به حساب آورد. بگذارید تصور کنیم که خریدار ما کپی نرمافزار را میفروشد. از آن جا که هزینهی تولید آن صفر است (چرا که یک کالای عمومی است که قبلاً تولید شده و با این که توسط خریدار از ما مورد استفاده قرار گرفته٬ امکان استفاده از آن توسط دیگران منتفی نشده) فروشندهی ما سود خالصی معادل قیمت کسب میکند. نه تنها او٬ بلکه تمامی خریداران نسخهی اصلی٬ عرضهی این نرمافزار را افزایش میدهند چرا که همهی آنها بدون متحمل شدن هزینهای٬ درآمد کسب میکنند. خریداران جدید نیز به عرضه کنندگان قدیم میپیوندند و به این ترتیب٬ در زنجیرهای که کل عرضه افزایش پیدا میکند٬ قیمت اولیهی نسخهی اصلی پایین میآید. از آن جا که تمامی دارندگان نرمافزار برای جلب خریدار با یکدیگر شروع به رقابت میکنند و هزینهی تولید آنها صفر است٬ قیمت در هر دور بیشتر پایین می رود و محدودیتی بر آن متصور نیست. تنها محدودیت متصور زمانی است که سود در موارد خیلی خاص به صفر میل کند. بنابراین اگر خریدار نسخهی اصلی ما بتواند نرمافزار را با هزینهی صفر توزیع کند٬ او در حقیقت آن را نمیفروشد بلکه در حقیقت مجانی در اختیار میگذارد. از طرف دیگر٬ در فرآیند توصیف شده٬ در میان رقبا تولید کنندهی نسخهی اصلی را خواهیم داشت که مطمئناً هزینههایی را متحمل شده اما توانایی فروش کالا را به قیمتی بالاتر از آنچه رقبا عرضه میکنند٬ ندارد. اگر او نتواند هزینهها را پوشش دهد تصمیم میگیرد که در این معادله اصلاً کالایی تولید نکند. تنها امکانی که او در اختیار دارد این است که کالایش را به خریداران اولیه به قیمتی بفروشد که هزینههای تولید را پوشش دهد. این امر مطمئناً میتواند رخ دهد اما برخی ناکارآمدیها را شامل میشود: اول آن که همهی خریداران اولیه ارزش استفادهی غیرمتعارف مشابهی برای این کالا قائل نیستند؛ بنابراین هر یک از آنها بهای متفاوتی برای کالای مورد نظر خواهند پرداخت. دوم آن که بعد از دور نخست٬ همهی کاربران چیزی نخواهند پرداخت و در این فرآیند به استفاده کنندگان مجانی بدل خواهند شد و تولید را بیحاصل میکنند زیرا هزینهها باید میان تمامی استفاده کنندگان محصول تقسیم شود. با این مثال٬ نشان دادیم که چرا یک کالای عمومی نظیر نرمافزار یا به طور کلی دانش اگر تولید شود٬ در صورتی که هیچ مکانیسمی که تولید کنندگان را برای تولید کافی آن در سطح مورد نیاز واقعی جامعه تحریک کند٬ وجود نداشته باشد٬ کم تولید میشود. تنها راه حل تولید این نوع از کالاها از طریق مکانسم بازار یک اقدام سیاسی است٬ یک قانون که اجازهی اعمال یک مکانیسم خروج از مصرف را به تولید کنندهی اصلی میدهد و عنوان «مالک» کالای عمومی را به این منظور به وی ارزانی میدارد.
برگرفته از: فناوران اندیشه ۱۸ مهر ۱۳۸۵