۲۲ خرداد ۸۸ و انفجار مطالبات

بابک پاکزاد

به خاطر دارم در مقاله “شبحی که همراه ما خواهد بود” نوشتم:

“عمیقا اعتقاد دارم که صلح محصول یک موازنه است اما در عین حال معتقدم تا وقتی ضعیف هستیم موازنه‌ای در کار نیست. در شرایط ضعف، تسلیم است که حرف آخر را می‌زند. اما قدرت به چه معنا است؟ قدرت در معنای حفظ یک ملت در کنار خود است. آیا با سیاست‌هایی چون نقدی کردن یارانه‌ها، که از نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است و سیاست های تورم زای دیگر… آیا با وضعیت اسفناک دستمزدها، قیمت سرسام آور مسکن، قیمت سرسام آور خدمات آموزشی، خدمات شهری معیوب و ناکارآمد، خدمات بهداشتی ضعیف و… می توان ملتی را در کنار خود داشت؟”

اگر بخواهیم به وقایع پس از ۲۲ خرداد ۸۸ بنگریم و نخواهیم با تئوری‌های دایی جان ناپلئونی آن را توضیح دهیم. یا آن که عملا نخواهیم  آن را به جدال میان موسوی، احمدی نژاد، کروبی تقلیل دهیم، ناگزیریم به مطالباتی که در پاراگراف فوق ذکر آن رفت و حتی مطالباتی از جنس دیگر( فرهنگی- اجتماعی) بازگردیم.

۲۲ خرداد ۸۸ قبل از هر چیز انفجار مطالبات بود. بدیهی است در زمانی که به مطالبات پاسخ صحیح و درخور داده نمی شود، و نه تنها از حجم فشارها کم نمی شود بلکه با ایجاد هرگونه روزنه برای بیان آن، مخالفت شده و حتی از ابزار سرکوب استفاده شود، در تحلیل نهایی با پدیده انباشت نارضایتی  مواجه می شویم، نارضایتی انباشته شده مترصد روزنه ای است تا آن را به شکاف بدل کرده و سرانجام مثل سیل در خیابان جاری شود. مساله به همین سادگی است.

در مقاله “شبحی که همراه ما خواهد بود” اشاره کردم که سیاست های اقتصادی و اجتماعی جاری، ما را ضعیف و ضربه پذیر کرده و در نتیجه قدرت ما برای برقراری  موازنه‌ای که به صلح منتهی می شود را کاهش می دهد. و حال می بینیم که با انفجار مطالبات، آقای جو بایدن برای حمله به ایران به اسرائیل چراغ سبز نشان می دهد و آقای اوباما از سویی چراغ سبز نشان دادن را انکار می کند و از سوی دیگر حق اسرائیل برای تصمیم گیری به عنوان یک کشور مستقل را به رسمیت می شناسد. این ها به هیچ وجه نشانه های خوبی نیست.

در شرایط بسیار بغرنجی به سر می بریم. از سویی انفجار مطالبات امری طبیعی و واقعی است و با توجه به جمعیت چند ده میلیون نفری ایران به متمدنانه ترین شکل ممکن بروز یافته که دولتمردان ایران باید آن را مغتنم بدانند و از سوی دیگر تهدید خارجی و برخی تحریکات نیز امری حقیقی و واقعی است . معمولا از کسی مسئولیت می خواهیم که اختیارات و ابزار لازم را نیز داشته باشد. در این ماجرای بغرنج به نظر می رسد که برخی بازیگران فاقد هر نوع اختیارات وبرخی دیگر دچار تورم اختیارات و برخی دیگر نیز دچار توهم اختیارات هستند. اما بی هیچ قضاوتی ، به نظر می رسد در این مقطع از تاریخ ایران آن چه فارغ از اختیارات این و آن باید جبرا پذیرفت و دربرابر آن سر تعظیم فرود آورد  همانا مطالبات انباشته شده مردم است . این همان جبری است که با اختیار کاری ندارد. جبر را می توان مدیریت کرد اما نمی توان آن را دور زد.

آرشیو: بابک پاکزاد

 

یک نظر بدهید

Contact Us

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

نوشتن را شروع کنید و اینتر را بزنید