در دفاع از نگاه اردوگاهی

در دفاع از نگاه اردوگاهی

بابک پاکزاد

چندی پیش با نشریه‌ای مواجه شدم که پیش شماره نخست آن مربوط می شد به نقد تجربه شوروی و در شماره بعد نیز المپیک چین محمل نقدی بود بر چین. بحث بر سر این دو نقد نیست، بحث بر سر این است که همین حالا، این نقد شما را در کدام جبهه قرار می دهد. این کافی نیست که بگوییم چپ هستیم و در عمل با استدلال‌های چپ، به‌گونه‌ای سخن گوییم که نهایتا بنگاه های سخن پراکنی دشمنان چپ هم همان سخنان را بگویند.

می‌دانم که ممکن است به داشتن نگاه اردوگاهی متهم شوم و فراتر از آن بحث به کمونیست بودن یا کمونیست نبودن چین بکشد اما مگر نه این که تبتی‌های معترض نیز در اعتراضات خود گوشه چشمی به همین بلوک بندی‌های نیم بند و تضادهای موجود داشتند و همان‌ها را در اعتراضات خود محمل قرار دادند و به اصطلاح فرصت را غنیمت دانستند. بد نبود که از آن معترضان می‌پرسیدید که نظرشان نسبت به چریک‌های مائوئیست نپال چیست؟ نظرشان نسبت به پادشاه نپال چیست؟ چرا دالایی لاما این برنده جایزه صلح نوبل با جرج بوش رب‌النوع جنگ نرد عشق می‌بازد؟ هیچ مهم نیست که این دو انسان سوپر محافظه کار و مذهبی چه خوابی برای تبت دیده‌اند؟ چه شده که یکباره صدای امریکا به یاد ده کوره‌های چین افتاده، و مردم محروم چین را جلوی دوربین می‌گیرد؟ هدف از این همه بازی‌ها چیست؟ قطعا چیزی وجود دارد که صدای  آمریکا چیزها می گوید اما ما کجای کاریم؟ قصدمان این است که مردم تبت را نجات دهیم؟

به اصطلاح انقلابی و انترناسیونالیست هستید و می‌خواهید برای نجات مردم تبت با محافظه‌کارترین عناصر سیاسی و مذهبی لابی کنید؟ تمام کسانی که در پس تحولات، بلوک بندی‌های موجود یا در حال شکل‌گیری را نادیده می‌گیرند به آسانی ممکن است در خدمت سیاست های امپریالیستی قرار گیرند، این امری خودخواسته نیست بلکه ناشی از زاویه و افق دید است. آن دسته از دوستانی که هم زمان با المپیک چین و ماجرای تبت به نقد چین و المپیک چین پرداختند، باید بگویند با توجه به سیاست‌های جاری جهانی عملا در کدام جبهه قرار گرفته‌اند و چه چیزی را تقویت کرده‌اند؟ همین موضع گیری در قبال چین و المپیک، از سوی همین طیف از چپ در مورد مساله عدم تمدید مجوز شبکه تلویزیونی متعلق به جناح راست ونزوئلا نیز تکرار شد در آن زمان نیز هم‌رایی میان آنان و واشینگتن به اوج خود رسیده بود.  پرسش این است که آیا تکرار یک روش یعنی تحریکات قومی و مناقشات ارضی که هم در مورد چین، هم در مورد گرجستان، و هم در مورد بولیوی در دستور کار بوده  این آقایان را به نتایج جدیدی نرسانده  است؟ آیا عملیات های رسانه‌ای امپریالیسم جای هیچ گونه سوالی را برای این طیف باز نکرده است؟ اینان که خود را دمکرات و مدافع حقوق بشر نیز قلمداد می‌کنند و این مساله را وجه تمایز خود با پیشینیان می‌دانند باید به مساله هم‌رایی خود با امپریالیسم در بزنگاه‌های سیاسی رسیدگی کنند و به خود پاسخ دهند. و اگر نهایتا به این نتیجه رسیدند که تنها چپ اصیل عالم‌اند باید به سلامت روان خود شک کنند.

شماره  248 – بروزرسانی چهارشنبه 10/7/1387    

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *