کوتاه و خواندنی
کوتاه و خواندنی بابک پاکزاد شاعری را میشناختم که مُرد! گپ که میزدیم میگفت فقر دونوع است. فقر زیبا و فقر زشت! میگفت بچه که بود پدر پول نداشت که غذای مناسبی برای فرزندانش تدارک کند، در حیاط آتش روشن میکردند کنار آتش مینشستند سیب زمینی در آتش میانداختند و کنار آتش گپ میزدند و…