تکرار می کنم هیچ کار قابل توجهی به تناسب ادعاهایشان انجام نمی دهند
تکرار می کنم هیچ کار قابل توجهی به تناسب ادعاهایشان انجام نمی دهند
الناز کیان

در این لحظات بهاری یادی کنیم از بابک نازنین که دیگر در کنار ما نیست ولی یادش همیشه باماست.
این استاتوس را سال گذشته در همین روزها گذاشته بود. یادش گرامی …
این استاتوس را سال گذشته در همین روزها گذاشته بود. یادش گرامی …
ما در طیف چپ ایران با نیروهایی مواجهیم که جز لفاظی های به ظاهر انقلابی هیچ، تکرار می کنم هیچ کار قابل توجهی به تناسب ادعاهایشان انجام نمی دهند که هیچ، بلکه دقیقا دارند در مسیر مک کین و نومحافظه کاران آمریکایی حرکت می کنند و این رفتار انقدر اظهر من الشمس است که نیاز به توضیح و مصداق ندارد. بابک پاکزاد
زنده یاد بابک پاکزاد این استاتوس را چند هفته قبل از فوت ناگهانی اش گذاشته بود، البته ناگهانی برای ما، در حالیکه خودش میدانست فرصت اندکی برایش مانده ولی تا آخرین لحظه یکی از پرشورترین و با روحیهترین انسانهایی بود که برای زندگی بهتر و عادلانه تر مبارزه کرد، یاد عزیزش گرامی باد …
“بی محابا باید به نقد سیاست های هر دولتی از منظر منافع کارگران و زحمتکشان در گسترده ترین معنای کلمه همت گماشت. این که از مفهوم مبهم مراکز قدرت صحبت کنیم و دولت را از زیر ضرب خارج کنیم و سربزنگاه پیاده نظام جناحی از حاکمیت شویم هیچ نسبتی با سیاست چپ ندارد.” بابک پاکزاد
به یادت ای بابک عزیز
شعری از احسان طبری زمین زمین که گورگاه و زادگاه زندگان،
سرشتگاهِ بودنی است،
چو اژدهای جادوئی،
ز ژرفنای خود برآورد بساطِ نغز خرّمی.
سپس به کام درکِشد هر آنچه بر بساط هِشته بُد
به بادِ مرگ می دهد هر آنچه را که کِشته بُد
به سوی اوست بازگشت برگها و غنچه ها
به سوی اوست بازگشت چشمها و دستها
از او بُوَد،سرشته ها، گسستها
به معبد شگرفِ اوست آخرین نشستها
مشو غمین که این زمینِ نا امین
چو رهزنی به جاده های زندگی کند کمین،
که تا تنی نهان کند به متن سرد خود
کنون
که بر زمین رَوی روان
جوان کن از فروغ زندگی
کنون
که بر زمین چَمی
دمی
نمی، ز اشک خود به خاک وی نثار کن.
بر این زمینِ پیر،
گورگاه و زادگاه خود گذار کن!
از او بخواه همتی،
که تا بر آن رونده ای،
نپیچی از سبیل مردمی دمی
چو مرگ بی امان رسَد ز راه چون درندگان،
چنان روی به گور خود که از بَرَش نرُویَد آه!
گیاه لعنتی،
زتو، به زیر پای زندگان.
زمین ز گنج نغز خود تو را نثار داده است
شکفتگی و خرمی به هر بهار داده است
ز موج نیلگونِ بحر صید کن نصیبِ خود
به چرخ لاجوردِ دهر پر بکِش به طیبِ خود
ز جادوی گیاهها به دست کن طبیب خود
نه گورگاه،
کارگاه آدمی ست این زمین.
همو برادر تو، مادر تو، یاور تواست،
سرای آشنای گرم مهرپرور تواست.
بر این زمین عبث مرو!
بیافرین
بیافرین.!!
https://www.youtube.com/watch?v=7o5lI9QtWJk
شعری از احسان طبری زمین زمین که گورگاه و زادگاه زندگان،
سرشتگاهِ بودنی است،
چو اژدهای جادوئی،
ز ژرفنای خود برآورد بساطِ نغز خرّمی.
سپس به کام درکِشد هر آنچه بر بساط هِشته بُد
به بادِ مرگ می دهد هر آنچه را که کِشته بُد
به سوی اوست بازگشت برگها و غنچه ها
به سوی اوست بازگشت چشمها و دستها
از او بُوَد،سرشته ها، گسستها
به معبد شگرفِ اوست آخرین نشستها
مشو غمین که این زمینِ نا امین
چو رهزنی به جاده های زندگی کند کمین،
که تا تنی نهان کند به متن سرد خود
کنون
که بر زمین رَوی روان
جوان کن از فروغ زندگی
کنون
که بر زمین چَمی
دمی
نمی، ز اشک خود به خاک وی نثار کن.
بر این زمینِ پیر،
گورگاه و زادگاه خود گذار کن!
از او بخواه همتی،
که تا بر آن رونده ای،
نپیچی از سبیل مردمی دمی
چو مرگ بی امان رسَد ز راه چون درندگان،
چنان روی به گور خود که از بَرَش نرُویَد آه!
گیاه لعنتی،
زتو، به زیر پای زندگان.
زمین ز گنج نغز خود تو را نثار داده است
شکفتگی و خرمی به هر بهار داده است
ز موج نیلگونِ بحر صید کن نصیبِ خود
به چرخ لاجوردِ دهر پر بکِش به طیبِ خود
ز جادوی گیاهها به دست کن طبیب خود
نه گورگاه،
کارگاه آدمی ست این زمین.
همو برادر تو، مادر تو، یاور تواست،
سرای آشنای گرم مهرپرور تواست.
بر این زمین عبث مرو!
بیافرین
بیافرین.!!
https://www.youtube.com/watch?v=7o5lI9QtWJk
YouTube
تقدیم به همه خلق های میهنمان با یاد همیشه همراه احسان طبری زمین زمین که گورگاه و زادگاه زندگان، سرشتگاهِ بودنی است، چو اژدهای جادوئی، برآوَرَد ز ژرفنای خود، …
۲۰ مارس ۲۰۱۷