ما از مردم نیرو می‌گیریم (۲)

ما از مردم نیرو می‌گیریم (۲)

ترجمه: بابک پاکزاد

دکتر«آریستوبالوایستاریز» وزیر آموزش و پرورش ونزوئلا٬ که شخصاً شاهد تلاش برای کودتا در کشورش علیه «هوگو چاوز» بوده است٬ در مجمع اعضای اتحادیه‌ی کارگری پیشرو واقع در دفتر شورای ناحیه ۱۷۰۷ Afscme در «نیویورک»٬ روایت خود از آن ماجرا را بازگو کرد. متن حاضر نسخه‌ی ویرایش شده‌ی سخنرانی اوست.

********

ما هوگو چاوز را تا مقر ژنرال‌ها همراهی کردیم. وی از آن‌جا به پادگان «تونا» انتقال یافت. به وزیران نیز گفته شد که باید به خانه‌هایشان بروند و روز بعد خود را تسلیم کنند.آن‌ها نیز محل را ترک کردند. من به همراه وزیر کار و سفیر کوبا قدری پرسه زدیم تا وضعیت خیابان‌های کاراکاس را مورد ارزیابی قرار دهیم.

در شهر شایعه ای پخش شده بود مبنی بر این که چاوز استعفا داده است. بنابراین در ساعت ۳۰/۵ صبح ما با دوستان رورنامه‌نگارمان تماس گرفتیم و با آن‌ها ملاقات کردیم. ما گفتیم که می‌خواستیم از کاخ بیرون بیاییم و از مردم تقاضای کمک کنیم و این حقیقت ندارد که چاوز استعفا داده است٬ بلکه این در حقیقت یک کودتا است.

در تمام رسانه‌های جمعی٬ آن‌ها این سیاست را پیش می‌بردند که کودتایی در کار نیست و چاوز استعفا داده است و در همه جا سندی را نشان می دادند که به نظر می‌رسید بیانیه‌ی استعفای وی باشد.اما نکته‌ی اصلی این بود که بیانیه‌ی مذکور توسط چاوز امضا نشده بود. آن‌ها همچنین می‌گفتند که او به معاون و وزیرانش دستور خروج داده است. تمام روزنامه‌ها و تیترهای درشت آنان حکایت از استعفای چاوز داشت.

ما تلاش کردیم یک کنفرانس خبری تشکیل دهیم. طرفداران چاوز از سوی تمام شبکه‌های تلویزیونی ٬ رادیویی و روزنامه‌ها تحریم شده بودند. آن ها اسامی ما را چنان در تلویزیون ادا می‌کردند که انگار جنایتکار هستیم. آن‌ها به خانه‌هایمان یورش بردند٬ ولی ما را پیدا نکردند. یورش به خانه‌ی وزیران از تلویزیون پخش شد. آن‌ها به همراه اوباش وارد خانه‌ی وزیران شدند و شروع به فحاشی و تخریب کردند. آن‌ها تصاویر ورود به این خانه‌ها را یعنی خانه‌های دولت‌مردان و حمله‌ی فیزیکی به آن‌ها را پخش کردند.

من روزنامه‌نگاران را به داخل دعوت کردم. کار را با مطبوعات بین‌المللی آغاز کردیم. از طریق فرستادن «ایمیل» و دورنگار با هر کس توانستیم٬ ارتباط برقرار کردیم. این مطبوعات بین المللی بودند که ما را نجات دادند٬ چرا که در سطح ملی٬ ما تقریباً هیچ چیز در اختیار نداشتیم. بخشی از یورش و حمله معطوف به ایستگاه‌های رادیو و تلویزیونی مردمی بود. آن‌ها به آن مراکز یورش بردند و بسیاری از ابزارها و دستگاه‌ها را نابود کردند. تمام این اقدامات در خلال ۶ ساعت اول کودتا صورت گرفته بود. در ۶ ساعت نخست عمر دولتی که یک روز دوام نیاورد.

********

۶ ساعت دیکتاتوری فاشیستی

طی ۶ ساعت حاکمیت دولت فاشیستی٬ ونزوئلا هرگز چنین دیکتاتوری و چنین رژیم فاشیستی‌ای را تجربه نکرده بود. وقتی که آن ۶ ساعت را با ۳ سال حاکمیت چاوز مقایسه می‌کنیم٬ از منظر سطح رعایت حقوق بشر٬ به هیچ‌وجه نمی‌توان آن‌چه را که «پدروکارمونا» رهبر کودتاچیان در دوره‌ی صدارت کوتاهش انجام داد٬ با پیشرفت‌های عظیم چاوز در دوران حکومتش مورد مقایسه قرار داد.

در آن ۶ ساعت٬ آن‌ها کشتند٬ شکنجه کردند و مردم را مورد حمله و ضرب و شتم قرار دادند. بعد از ظهر آن روز٬ کارمونا به میرافلورس رفت و تمام الیگارشی‌ای را که کنترل اقتصاد را در دست داشتند٬ در آن‌جا گرد آورد. هنگامی که او قدم به میرافلورس گذاشت٬رؤسای بانک‌ها و رؤسای وسائل ارتباط جمعی را به دور خود جمع کرد تا طرح حذف مجمع ملی٬ شورای قانون‌گذاری٬ دولت‌مردان و شهرداران را در دستور کار قرار دهد. در کاخ ریاست جمهوری٬ او تصویر «سیمون بولیوار» را پایین کشیدو در سطل اشغال انداخت.

********

وضعیت دگرگون می‌شود

وضعیت دگرگون می‌شد٬ چرا که رادیوهای دیگری نظیر «فی آلگویا» وجود داشتند و همچنین گزارش‌هایی از کوبا و سی. ان. ان پخش شد همچنین بیانیه‌ی دادستان کل که این اقدام را غیرقانونی خواند٬ بسیار مفید بود. بنابراین مردم در بعد از ظهر همان روز به تدریج به این نتیجه رسیدند که یک جای کار اشکال دارد. آن‌ها به خیابان‌ها ریختند. آن‌ها با قابلمه و ماهی‌تابه‌هایشان توده‌وار به خیابان‌ها ریختند.مردم٬ چراغ‌های منازلشان را روشن و خاموش٬ خیابان‌ها را مسدود و راهشان را به سوی جایی که چاوز در آن حبس بود٬ باز می‌کردند. «پایگاه تونا» مرکز کلیدی بخش نیروهای مسلح به شمار می‌رفت. توده‌های مردم به هم می‌پیوستند و آزادی رئیس جمهور را تقاضا می‌کردند. به شکل بسیار مضحکی٬ در زمانی که جمعیت عظیمی از مردم در برایر پادگان تجمع کرده بودند٬ آن‌ها در تلویزیون موسیقی و برنامه‌های کمدی نشان می دادند و هیچ چیزی درباره‌ی وقایع پیش‌آمده نمی‌گفتند.

تمام شبکه‌های اجتماعی در سطح ملی شروع به برقرار کردن ارتباط با یکدیگر کردند. در تمام شهرها و روستاهای کشور٬ مردم شروع به ترک خانه‌ها و تجمع در برابر پادگان‌هایی کردند که نیروهای مسلح در آن‌ها متمرکز شده بودند.

آن‌ها خواستار آن بودند که رهبران نظامی٬ موضع‌گیریشان را مشخص کنند. در «ماراکایبو» و «والنسیا» و در همه جا آن‌ها در برابر پادگان‌ها تجمع کرده بودند. در تمام این مناطق٬ خود نظامیان از پادگان‌ها بیرون آمدند و با تکان دادن پرچم ونزوئلا٬ همبستگی خود را با مردم اعلام کردند. کودتاچیان باید طبق برنامه‌ی دولت جدید را در روز بعد معرفی می‌کردند و اعضای آن باید سوگند یاد می‌کردند٬ اما مردم از طریق تلفن٬ موبایل و ایمیل با یکدیگر در تماس و همه به خیابان‌ها ریخته بودند.

به دلیل افزایش لحظه به لحظه‌ی تجمع‌کنندگان در برابر پادگان آن‌ها مجبور شدند چاوز را به یک جزیره انتقال دهند.

مردم٬ کانال ۸ ایستگاه تلویزیونی را به تصرف خویش درآوردند و تازه٬ زمان نفس کشیدن آغاز شد. آن‌ها مردم را هدایت کردند تا میرافلورس را محاصره کنند. درست نمی دانم که چه تعداد از مردم به سرعت در آن‌جا حاضر شدند.

زنان٬ جوانان٬ سالمندان٬ افراد غیر مسلح همه به نرده‌ها آویخته بودند و چاوز را می‌خواستند.سربازان از دیدن مردم خوشحال بودند. ناگهان یکی از افراد گارد از کاخ بیرون آمد و خطاب به یک سرهنگ گفت اگر شما کاری برای چاوز نکنید٬ ما دست به عمل خواهیم زد. کلنل نیز با شور و شعف صحبت سروان تحت فرماندهی خویش را تصدیق کرد.

کارمونا و رهبران کودتا از کاخ بیرون آمدند. حدود ۳۰/۱۲ بعد از ظهر روز شنبه وزیران به میرافلورس بازگشتند. آن‌ها می‌گفتند: «حالا ما بر مصدر کار هستیم. اگر آن‌ها ما را می‌کشتند با مردم طرف بودند». ما نیز با استقبال توده‌های وسیع مردم مواجه شدیم.

ما می دانستیم که دولت کودتا آن‌جا را ترک کرده است٬ اما خبری از وضعیت نظامیان نداشتیم. من به سوی در رفتم صدایی ما را به داخل دعوت کرد٬ تنها به وزیران اجازه‌ی ورود داده شد. بعد به من نیز اجازه‌ی ورود دادند. و من نیز وارد شدم بعد من برگشتم تا با بلند گو با مردم صحبت کنم. وقتی سربازان مرا دیدند٬ به شعف آمدندو تیرهای هوایی شلیک کردند. سپس سربازان مرا بر دوش خود به پادگان تونا بردند.

تمام پادگان‌ها وفاداری خود را به چاوز اعلام کردند. در حالی که ساعت حدود ۷ بعدازظهر بود وسایل ارتباط جمعی هنوز کارمونا را رئیس جمهور خطاب و وضعیت را عادی گزارش می‌کردند.

اما آن‌ها هنوز یک رئیس جمهور واقعی در اختیارشان بود که خواستند او را از کشور خارج کنند. موقعیت برای طرفداران چاوز حساس بود. ما باید سلامت وی را تضمین می‌کردیم ما خطاب به آن‌ها گفتیم « با چاوز کاری نداشته باشید٬ وگرنه کشور با انفجار روبرو خواهد شد».

*********

ما از مردم نیرو می‌گیریم

آن‌ها تهدید کردند که چاوز را تبعید می‌کنند و پیشنهاد کردند که ما«چاویسم را بدون چاوز» قبول کنیم. ما در پاسخ گفتیم: هیچ قدرتی برای مذاکره نداریم. شما تنها می‌توانید با چاوز مذاکره کنید. ما می‌خواهیم او همین الآن به میرافلورس باز گردد.

ما از مردم نیرو می گرفتیم٬ اما دیگران چاوز را در زندان حبس کرده بودند. بالاخره یگان‌های چترباز مداخله کردند و او را نجات دادند و چاوز حدود ساعت ۳ صبح به میرافلورس بازگشت.

کودتا ۴۸ ساعت به طول انجامید و ما در آن ساعات٬ چهره‌ی فاشیسم را دیدیم و مردم توانستند چاوز و فاشیسم را مقایسه کنند. در آن ۴۸ ساعت٬ فرصت‌طلبان ماسک‌ها را از چهره برداشتند.

چاوز از سوی برخی از ژنرال‌ها که تصور می‌کرده وفادارند٬ مورد خیانت واقع شد. اما در دوران چاوز ۷ انتخابات برگزار شده و همین به سازماندهی مردم کمک کرده است.

 

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *