ما از مردم نیرومیگیریم (۱)
ما از مردم نیرومیگیریم (۱)
ترجمه: بابک پاکزاد
دکتر «آریستو بالوایستاریز» وزیر آموزش و پرورش ونزوئلا٬ که شخصاً شاهد تلاش برای کودتا در کشورش علیه «هوگو چاوز» بوده است٬ در مجمع اعضای اتحادیهی کارگری پیشرو واقع در دفتر شورای ناحیه ۱۷۰۷ Afscme در «نیویورک»٬ روایت خود از آن ماجرا را بازگو کرد. متن حاضر نسخهی ویرایش شدهی سخنرانی اوست
********
ما در ونزوئلا با عوامل خارجی روبرو هستیم. در ایالات متحده همیشه بحث و مجادله بوده است که در قبال وضعیت پیش آمده در آنجا چه اقداماتی باید انجام داد. با این حال میبینیم در برابر وضعیتی که توافقنامهی تجارت آزاد آمریکا (FTAA) قصد تحمیل آن را دارد٬ ایستادگی میکنیم که با موضعگیری کشورهای آمریکای لاتین دراین مورد در تعارض است. همچنین در ارتباط با (FTAA) ما شاهد تحمیل برنامهی کلمبیا هستیم که در حقیقت بازوی نظامی آن محسوب میشود.
آنچه آنها در ایالات متحده میبینند٬ تغییر و تحول در ونزوئلاست. همچنین با انتخابات و حضور «لوئیسایناسیودوسیلوا» رهبر حزب کارگران برزیل٬ آنها شاهد تحولاتی قریبالوقوع در برزیل خواهند بود.از هماکنون٬ وی در نظر سنجیها در رأس همهی نامزدهای انتخاباتی قرار دارد و بنابراین آنچه در چشمانداز قرار میگیرد٬ یک آمریکای لاتین با چاوز و دوسیلوا است. یک آمریکای لاتین که چهرهی سیاسیاش در معرض تغییر و تحول قرار گرفته است. ما نه تنها با عوامل خارجی برخورد و دستو پنجه نرم میکنیم٬ بلکه تمام عوامل داخلی همساز با سیاستهایمان را از طریق توسعهی دولت چاوز به پیش میرانیم. ما باید به شرح و بسط و توسعهی الگویی بسیار متفاوت همت گماریم. ما باید دولت را به گونهای متحول کنیم که مردم صدای خود را در آن بازیابند.
من خود در زمانی که قانون اساسی جدید نوشته میشد ٬ معاون رئیس جمهوری در مجمع نمایندگان بودم؛ در آنجا ما با این وظیفهی مهم مواجه بودیم که تنها یک دموکراسی سیاسی که مردم بتوانند در آن به کاندیداها رأی بدهند٬ فراهم نکنیم٬ بلکه به یک سوسیال دموکراسی که بتواند مشارکت واقعی را برانگیزد٬ تحقق بخشیم.
اصلاحات در صنعت نفت٬ ماهیگیری و زمین
فرآیند دموکراتیزه شدن شامل عوامل گوناگونی بود که به خلق شرایط عادلانه که پیش از آن وجود نداشت٬ یاری میرساند. ما تلاش کردیم تا اصلاحاتی را در چندین وجه گوناگون صورت دهیم که یکی از آنها قانون تنظیم و کنترل منابع هیدروکربنها و زمین و همچنین حق ماهیگیری بود. بر اساس این قانون٬ صنعت نفت در تملک و اختیار ملت باقی میماند و این در تقابل با سیاستهای جهانیسازی صنعت نفت قرار داشت. بر مبنای سیاست حمایت از حقوق ماهیگیری٬ ما ناگزیر از برخورد با برخی از شرکتهای بینالمللی شدیم که تورهایشان را در امتداد سواحل ملل مختلف جهان به آب میانداختند. مسألهی سوم٬ وضعیت مالکیت ارضی بود که باید گفت از طریق اصلاحات و دموکراتیزه کردن٬ زمین در دستان کسانی که واقعاً روی آن کار میکنند٬ قرار گرفت. این عوامل در مجموع به پویایی قابل توجهی دامن زد.
در ونزوئلا٬ هیچ آزادی بیان از طریق وسایل ارتباط جمعی وجود ندارد. ما با انحصار وسایل ارتباط جمعی مواجهیم که به وضوح علیه دولت عمل میکند. آنها به ما اجازهی بیان تفکر و باورهایمان را نمیدهند.
چاوز ناگزیر از مقابله با کنترل تاریخی و سنتی شرکت «تله ویزا»گردید. این شرکت به ظاهر یک شرکت دولتی است٬ اما همیشه در دستان نخبگان ونزوئلایی بوده و همواره پیوندهای مستقیم و ارتباط نزدیکی با بخشهای مالی داشته است. چاوز بسیار زیرک بود. او می دانست که مجبور است با این نخبگان به مقابله برخیزد و مطمئن بود که این صنعت به خودی خود و بدون اعمال نفوذهای نامبرده در خدمت مردم قرار میگیرد و این به معنای بازی با دم شیر بود.
********
گردان ژنرالها
این مقدمه به درک بهتر «گردان ژنرالها» کمک میکند. آنها یک گردان ژنرال بودند٬ اما سربازی پشت سر آنها قرار نداشت.
این ژنرالها نه فقط در سطح ملی٬ بلکه بیشتر برای مصارف بینالمللی بسیار متمایل به خلق تصویری بودند که کودتای در شرف انجام در ونزوئلا را دارای پشتوانههای مردمی عظیم و قدرتمند نشان دهد. سازمانهایی نظیر «فده کامارا»٬ اتاق بازرگانی و برخی از نخبگان٬ سرمایهگذاری عظیمی کردند تا اطمینان حاصل کنند که تحرکات٬ چنین تصویری را القا کند.
در آن زمان٬ تظاهراتی بر پا شده بودکه به نظر میرسید مردم در آن از شرکت دولتی نفت ونزوئلا دفاع میکنند. اما آنها مسیر را به سرعت تغییر دادند و به طرف «میرافلورس» (کاخ ریاست جمهوری) شروع به راهپیمایی کردند. وقتی این اتفاق افتاد٬ به منظور جلوگیری از حوادث احتمالی٬ فراخوانی صادر شد. بنابراین مردم در مقابل میرافلورس گرد آمدند تا از ورود تظاهرکنندگان به محل جلوگیری کنند. ناگهان تکتیراندازان به سوی مردمی که از کاخ ریاست جمهوری دفاع میکردند٬ آتش گشودند و یک نفر را در داخل کاخ به قتل رساندند. گارد ملی موفق شد ۳ نفر از تکتیراندازان را دستگیر کند (که بعداً توسط رژیم کودتا آزاد شدند).
۹ نفر از رفقا در این تظاهرات جان باختند٬ اما مردم محل را ترک نکردند. در همان حال٬ برخی از مردم دنبال چاوز میگشتند و میخواستند بفهمند او کجاست. برخی سلاحهای خود را به سوی تیراندازها نشانه رفته بودند. مطبوعات به هیچیک ازاقدامات تکتیراندازان اشارهای نکردند و فقط اعمال طرفداران ما را برجسته کردند. آنچه آنها به خورد رسانههای جمعی جهان دادند٬ آن بود که طرفداران چاوز به سوی تظاهرکنندگان آتش گشودند. اما هیچگاه این سؤال مطرح نشد که چرا آنها مسیر را تغییر دادند و به سوی میرافلورس راهپیمایی کردند؟ آنها میدانستند که یکصد هزار نفر از پیش در آنجا مستقر شدهاند و از کاخ مراقبت میکنند. ژنرالها خواستار تحریک مردم بودند. آنها قربانی میخواستند. بنابراین مردم باید تحریک میشدند. خود من به همراه رئیس جمهوری و اعضای دولت در کاخ بودیم. ما ساعتها با مردم صحبت کردیم. گروهی از ژنرالها به رئیس جمهوری خیانت کرده بودند. در بعد از ظهر همان روز٬ آنها از چاوز خواستند که از مقام خویش کنارهگیری کند. اما صفوف میانی ارتش و نیروهای مسلح از چاوز حمایت میکردند.
********
رادیو٬ تلویزیون و مطبوعات در دست کودتاچیان
هنگامی که تلاش میکردیم برای گفتو گو با مردم از کاخ خارج شویم٬ آنها کنترل وسایل ارتباط جمعی را در دست گرفتند. بنابراین ما همانجا در میرافلورس تکو تنها قرار گرفته بودیم و تنها توانستیم با مردمی که در همان حولوحوش بودند٬ گفتو گو کنیم. کانالهای تلویزیونی و ایستگاههای رادیویی هیچ گزارشی از ما پخش نمیکردند. آنها فقط فرصت کوتاهی به چاوز دادند تا از مقام خویش کنارهگیری کند. ما شروع به بررسی آلترناتیوها کردیم. ۳ راه پیش روی داشتیم. یک راه آن بود که رئیس جمهوری و دولت به ماراکایبو٬ که یگان قدیمی چترباز تحت فرماندهی چاوز در آنجا مستقر بود؛برود٬ چرا که آنها بسیار به چاوز وفادار بودند و در شهرهای اطراف نیز واحدهای وفادار دیگری نیز موجود بود.
راه دیگر٬ ماندن در کاخ و مقاومت همراه با مردمی بود که بیرون از کاخ گرد آمده بودند. و راه سوم٬ آن بود که قبول کنیم رئیس جمهور یک زندانی است. ما به آنها گفتیم که رئیس جمهور را تسلیم نمیکنیم که با ایدهی مقاومت در یک راستا قرار داشت٬ اما در عین حال٬ ما نمیتوانستیم با قتل عام ۱۰۰ هزار نفر که بیرون ایستاده بودند٬ موافق باشیم. رئیس جمهور از ما تقاضا کرد او را تنها بگذاریم تا بتواند دقیقتر به تخمین و بررسی اوضاع مبادرت کند. من احساس نگرانی کردم٬ چرا که در کنارم تپانچهای دیدم و فوراً رئیس جمهوری شیلی – سالوادور آلنده- را به یاد آوردم. ما به چاوز گفتیم که به هیچوجه محل را ترک نمیکنیم.
رئیس جمهوری گفت: اگر بخواهیم به ماکاریبو برویم٬ در حین فرار آنها (کودتاچیان) میتوانند ما را دستگیر کنند. اگر بخواهیم از مسیر هوایی به آنجا برویم٬ آنها ما را مورد هدف قرار میدهند و سرنگون خواهند کرد. ما قصد مقاومت داشتیم٬ اما در کاخ تمام اعضای رهبری کنندهی جنبش مردمی حضور داشتند و ما نمیتوانستیم مردم را بدون رهبری تنها بگذاریم.
ما به این نکته اشاره کردیم که این کودتای ژنرالهاست٬ نه کودتای سربازها در پادگانها. ما به هر طریق ممکن ناگزیر بودیم از خونریزی در آن زمان جلوگیری کنیم. چاوز پیشنهاد کرد که ما در همان جا بمانیم و اگر آنها او را ربودند٬ جهان شاهد خواهد بود کسانی که قانون و دموکراسی را زیر پا گذاشتهاند آنها بودهاند.
********
ژنرالها تهدید کردند کاخ را بمباران میکنند
در حالی که ما در کاخ بودیم٬ یکی ازژنرالها تلفن کرد و گفت: اگر چاوز در عرض ۱۰ دقیقه خود را تسلیم نکند٬ آنها بمباران کاخ ریاست جمهوری را آغاز خواهند کرد. ساعت حدود ۳۰/۳ صبح بود. رئیس جمهوری گفت: بگذار به این ماجرا پایان دهیم. بگذارید مرا زندانی کنند و بعد ماجرا را برای مردم و جهان توضیح دهید.
ادامه دارد.