مدرنیزاسیون یا مدرنیته؟
مدرنیزاسیون یا مدرنیته؟
بابک پاکزاد

همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا مدرنیزاسیون یک کشور به روابط و مناسبات مدرن منتهی میشود؟ یا به بیان دیگر٬ آیا مدرنیته پیامد خودکار و اجتنابناپذیر مدرنیزاسیون است؟ مدرنیته حکایت انسان مختار و تصمیمگیرندهای است که خود را محکوم به احکام طبیعی و فراطبیعی نمیداند و ضمن پذیرفتن مخاطره٬ خود سرنوشت خویش را به دست میگیرد.
و اما حکایت مدرنیزاسیون در بسیاری از کشورهای پیرامونی نشان داده است که این دو٬ یعنی مدرنیزاسیون و مدرنیته٬ نتیجه و پیامد جبری یکدیگر نیستند. در بسیاری از کشورهای جهان سوم٬ مدرنیزاسیون محصول دولتها یا دیکتاتوریهای مقتدر و توسعهخواه بوده است. اما پرسش اینجاست که در این فرایند جایگاه مردم چه بوده و آیا مردم در فرآیند مدرنیزاسیون تصمیمگیرنده بوده و یا حداقل به بازی گرفته شدهاند و در این روند به مفهوم واقعی مشارکت کردهاند٬ یا آن که تنها کارگزار تصمیمگیران بودهاند؟ باز تجربه نشان داده است که آنان در عمل کارگزار مکانیسم اقتدار بودهاند.
اما در این میان پرسش دیگری رخ مینماید: آیا میتوان وارد روند مدرنیزاسیون جامعه شد و در مقطعی از این روند٬ ناگزیر از توسعهی روابط و مناسبات مدرن نشد؟
پاسخ به این پرسش بسیار پیچیده است و به عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله میتوان به این موارد اشاره کرد: منابع نظام اقتدارگرا به منظور تداوم آن٬ خرید تکنوکراتها و اقشار بالقوهی مدرن جامعه و جلوگیری از انکشاف و بدل شدن آنان به نیروهای مدرن٬ مناسبات بینالمللی٬ شیوههای کسب درآمد و ارتزاق در جامعه و پیامدهای فرهنگی آن٬ امکان فعالیت نیروهای مدرن در جامعه (سیاسی٬ اقتصادی٬ فرهنگی٬ اجتماعی) و عوامل دیگر. بسیاری از کشورهای جهان سوم به ویژه در میان ملل آسیایی٬ توانستهاند فرآیند مدرنیزاسیون بدون مدرنیته را با ایجاد توازن میان عوامل چندگانه٬ متعدد و بسیار متکثر٬ به نفع دیکتاتور یا دولت اقتدارگرای توسعهخواه به پیش برده و آن را به اوج خود برسانند. اما در بسیاری از کشورها نیز به دلیل مواردی نظیر شکل مناسبات تاریخی حکومت و مردم٬ روانشناسی اجتماعی شکل گرفته بر اثر این مناسبات٬ مناسبات اقتصادی حاکم بر جامعه٬ اشکال تولید و توزیع ثروت و عوامل دیگر٬ امکان برقراری توازنی که بتوان فرآیند مدرنیزاسیون را بدون مدرنیته محقق کرد وجود ندارد. در جوامعی که سه نیرو٬ یعنی مدافعان سنت٬ مدافعان مدرنیزاسیون و مدافعان مدرنیته با یکدیگر درگیرند٬ اگر نیروی مدافع مدرنیته مستهلک شود و اقشار بالقوه مدرن در حامعه٬ به هر دلیل٬ قادر به انکشاف و بدل شدن به یک نیروی مدرن نباشند٬ این احتمال وجود دارد که نیروهای تکنوکرات مدافع مدرنیزاسیون و نیروهای مدافع سنت نوعی ائتلاف را که هدف آن نوعی مدرنیزاسیون الکن و ناقص بر پایهی منفعت شخصی و گروهی است پیریزی کنند که نتیجهی آن٬ اقتصاد ناکارآمد٬ فرسایش جامعه بر اثر ناکارآمدی موجود و نهایتاً فروپاشی اجتماعی است. در چنین جوامعی ملی کردن مسیر توسعه بدون تحقق مدرنیته ممکن نیست٬ مدرنیتهای به آن مفهوم که در آن جامعه عمیقاً در تصمیمگیریهای مربوط به خود مشارکت کرده و خود٬ سرنوشت خویش را تعیین کند.
واما در چنین جوامعی تصمیم نیروهای تکنوکرات در جامعه اهمیتی خاص دارد زیرا آنانند که توان علمی و فنی مدرنیزاسیون را تأمین کرده و در حقیقت بدون آنان کارها پیش نمیرود و نهایتاً تصمیم آنان٬ بخش مهمی از روند تحقق مدرنیزاسیون در جامعه را رقم خواهد زد. جامعهی تکنوکراتها باید تصمیم خود را بگیرد. یا مصالحه کند و جامعه را در فرآیند مدرنیزاسیون الکن و ناقص مستهلک و نابود کند و یا آن که انکشاف پیدا کرده و به نیروی مدرن بدل شود و بخشی از رهبری یک تحول بزرگ و شگرف را بر عهده بگیرد. معمولاً تحقق مدرنیزاسیون به هرشکل و شیوه به منزلت نیروهای تکنوکرات در جامعه کمک کرده و آنان را در جرگهی افراد مرجع در جامعه قرار میدهد و همین موضوع در جامعهای که در آن کشمکش بر سر چگونگی تحقق مدرنیزاسیون و چیدن میوههای آن است٬ این قشر را که هم نیروهای جامعه به آن امکان انتخاب داده و هم آنان را در ردههای بالا- اگر چه نه در رأس- نشانده است٬ از زاویهی تحقق مدرنیته در وضعیت متزلزلی قرار میدهد. به این ترتیب سرنوشت مدرنیزاسیون در جامعه را قدرت و توانایی مدافعان مدرنیته در جذب تکنوکراتها از یک سو و به رسمیت شناختن خود به مثابه یک نیروی مدرن از سوی بدنهی تکنوکراسی در جامعه از سوی دیگر٬ رقم خواهد زد. آن چه باید در جامعه به عنوان یکی از اولویتهای نیروهای مدافع مدرنیته در فرآیند مدرنیزاسیون در نظر گرفته شود خصلت متزلزل تکنوکراتها و تکنوکراسی از طرفی و نقش تعیینکننده ی آنان در روند مدرنیزاسیون از طرف دیگر است.
برگرفته از: فناوران ۱۸ خرداد ۱۳۸۵