نوشته‌های مشابه

یک دیدگاه

  1. با درود و گرامی‌داشت نام و یاد رفیق بابک عزیز و رفیق مادر محترم گرامی که این مقاله را به اشتراک گذاشتند:
    از خواندن این مطلب لذت بردم. چراکه بسیار روان و شفاف در باره‌ی یکی از مسائل اجتماعی جامعه و جهان ما بحث می‌کند که همچنان بحث روز در جامعه‌ی ماست. با اینکه برخی تلاش می‌کنند تا با عباراتی چون اقتصاد دیجیتالی، سرمایه‌داری اطلاعاتی و … عصر پایان کار و طبقه‌ کارگر و متعاقباْ پایان نقش تاریخی طبقه کارگر در تحولات اجتماعی و سیاسی را مطرح کنند، این نگاه ارتباط چندانی با مفهوم طبقه کارگر و کار در جامعه‌شناسی مارکسی ندارد. من در کتاب «افسانه طبقه متوسط» که مجموعه‌ای از مقالات پژوهشی در این زمینه است، نشان داده‌ام که به رغم آنچه که در مورد نابودی طبقه کارگر به دلیل دیجیتالی شدن اقتصاد و نیز ایجاد پریکاریا (کارگران موقتی و با مشاغل بسیار ناپایدار) گفته می‌شود، آنچه در جامعه سرمایه‌داری معاصر در حال فروپاشی است ، نه طبقه کارگر بلکه به‌اصطلاح طبقه متوسط است. معنی این سخن آن است که اتفاقا شمار طبقه کارگر به شدت در حال افزایش است. باید توجه داشت که طبقه کارگر فقط شامل کارگران یدی و با لباس کار آبی و روغنی و کارگران معدن و خطوط تولید صنعتی نیست. تعریف طبقه کارگر از منظر جامعه‌شناسی مارکسی همه نیروهای اجتماعی را شامل می‌شود که فاقد ابزار کار هستند و برای امرار معاش ناگزیر به فروش نیروی کار خود به سرمایه‌داران و مالکان این ابزارها هستند. مسئله آن است که با رشد فن آوری ، ابزارهای تولید و اشکال مالکیت تغییر شکل می دهند، اما جوهر اجتماعی آن که زمینه استثمار را فراهم می کند، تغییر نمی یابد. با این نگاه امروز نه فقط کارگران خطوط تولید در کارخانه‌های صنعتی و معادن ، بلکه خیل عظیمی از کارگران فکری و اداری و فنی در قالب کارمند، کارشناس، حسابدار، مهندس، مدیران جزء و … را که با موس و کامپیوتر و … کار می‌کنند، نیز عملا کارگر هستند.
    بعلاوه با اینکه امروز در اقتصاد کشورهای صنعتی حتی از کارخانه‌های چراغ خاموش یا بدون نیروی کار برای برنامّ ریزی و مهندسی و تولید و بسته‌بندی و توزیع استفاده می‌شود، اما بر اساس نکته‌ای که از یادداشت ارزشمند رفیق بابک برمی‌آید، در عمل هنوز سهم این نیروی روبوت‌ها و همینطور نیروی به‌اصطلاح موس به دست در اقتصاد به ویژه در کشورهای کم توسعه (حتی در کشورهای صنعتی) به هیچ وجه سهم قابل توجهی از نیروی کار را تشکیل نمی‌دهد. نکته‌ای که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، بیکاری ساختاری ناشی از مالی‌سازی و تجاری‌سازی و در نتیجه صنعت‌زدایی از اقتصادهاست که به یک معضل بسیار بزرگ در جوامع سرمایه‌داری تبدیل شده است. مسئله این است که هم کارگران شاغل در کارخانه های صنعتی که کار یدی می‌کنند، هم کارگران فکری و پشت میز نشین و موس به دست، هم پریکاریا یعنی کارگران موقتی چون پیک‌ها، هم طیف وسیع بیکاران و … از بخش‌های مختلف طبقه‌ کارگر هستند. این رهبران سیاسی این طبقه هستند که باید با درک و تحلیل و برنامه‌ریزی و رویکردهای درست اجتماعی و سیاسی بتوانند این پتانسیل‌ها را شناسایی کرده و محورهای همسویی، همکاری و اتحاد بین این بخش‌ها را بر اساس مسائل و منافع و مطالبات مشترک بین آن‌ها دنبال کنند.
    ۲۳ آذر ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *