بازده برنامه تعدیل ساختاری در اکوادور
بازده برنامه تعدیل ساختاری در اکوادور
نوشته: جرج مارتین
برگردان: بابک پاکزاد
یک هفته پس از آغاز جنبش مردمی در اکوادور که با اعتصابات و تظاهرات گسترده همراه بود٬ روز جمعه بیست و یکم ژانویه سال میلادی جاری٬ دهها هزار تن از سرخپوستها به همراه کارگران٬ کشاورزان و دانشجویان ساختمان٬ مجلس و سپس دادسرای عالی و کاخ ملی را متصرف شدند و دولت ائتلافی خود را تاسیس کردند.
رسانهها که یک هفتهی تمام سکوت برگزیده بودند٬ در واکنش به این قیل و قال بهراه انداختند و چنین عنوان کردند که یک کودتای نظامی دولت جمیل ماهود را سرنگون کرد. از اینرو ابتدا باید اشاره کرد آنچه در اکوادور رخداد انقلاب بود٬ نه کودتا. بهمنظور درک این جنبش مردمی خارقالعاده باید به آغاز دههی نود برگردیم: هنگامیکه دولتهای چپ و راست با وفاداری تام برنامههای تعدیل ساختاری را موبهمو اجرا کردند٬ برنامههایی که بانک جهانی آنها را دیکته کرده بود. هماکنون نتایج بر همگان روشن است: دوسوم جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند٬ تورم بیداد میکند و بیکاری به مرز خطرناکی رسیده است.
در ۱۹۹۵ اکوادور جنگ کوتاهی را علیه پرو آغاز کرد. هدف این جنگ منحرف ساختن توجه تودهها از مشکلات اجتماعی و معطوف کردن آن به موجی از احساسات ناسیونالیستی کور بود. اما جنگ دیری نپایید و چند ماه بعد اعتراضات کارگران علیه سیاستهای اقتصادی دولت آغاز شد. نارضایتی عمومی کارگران و کشاورزان در رأی عموم مردم به «آبدالا بوکارام» که با شعارهای مردمی بر مسند ریاست جمهوری تکیه زده بود٬ تجلی پیدا کرد. وی فقط چند ماه پس از انتخاب شدن بهتمام ویدههای انتخاباتیش پشتپا زد و خود را با برنامهی تعدیل که از سوی بانک جهانی دیکته شده بود هماهنگ کرد که نتیجهی آن افزایش سرسامآور قیمت تمام مایحتاج اولیه بود. یکشبه هرینهی برق ۵۰۰ درصد٬ گاز ۳۴۰ درصد و تلفن ۷۰۰ درصد افزایش یافت. این افزایش قیمتها نشتری بود که غدهی چرکین عقدههای عمومی را شکافت. در روزهای پنجم و ششم فوریه ۱۹۹۷ اتحادیههای کارگری در سراسر کشور دست به اعتصاب زدند که در مرحلهی بعدی به یک اعتصاب نامحدود بدل شد. «بوکارام» که سعی داشت بر مسند قدرت باقی بماند از حربهی سرکوب بهره جست و با اعلام وضعیت فوقالعاده٬ نیروهای مسلح را به خیابانها گسیل کرد اما با این حال نتوانست موج اعتراضات را متوقف کند. او سپس تلاش کرد با اتخاذ تمهیداتی در زمینهی اقتصاد خود را از آن وضعیت نابسامان نجات دهد٬ اما این اقدامات نیز کارساز نشد و نهایتاً «بوکارام» از کشور گریخت.
سرمایهداری اکوادور که وحشت قدرت و توانایی جنبش حلقومش را فشار میداد و بر ناتوانی خود برای متوقف کردن آن از راه سرکوب آگاه بود٬ به سرعت دست بهمصالحه زد و «فابیان آلارکون» را بهعنوان رئیس جمهور موقت انتخاب کرد. اتحادیههای کارگری قبلاً هشدار داده بودند که هدف اعتصاب فقط استعفای رئیس جمهور نیست٬ بلکه خواستهی اصلی آنها کنار گذاشتن سیاستهای اقتصادی جاری است٬ اما دولت «آلارکون» نیز همان سیاستهای «بوکارام» را دنبال کرد و «جمیل ماهود» نیز پس از پیروزی در انتخابات٬ همان راه را پیگرفت. کشور فقیر و مقروضی چون اکوادور٬ تا جایی که مربوط به سیاستهای اقتصادی بود٬ فضای بسیار محدودی برای مانور داشت و تا جایی که منطق سرمایهداری اجازه میداد تنها یک راه باقی میماند: خالیکردن بار تمامی بحرانها بر شانههای نحیف کارگران و کشاورزان. آنها (کارگران و کشاورزان) در مقابل حملات دولت به استانداردهای زندگیشان مقاومت کردند و حتا در برخی موارد این اقدامات تجاوزکارانه را بهشکست کشاندند. در مارس سال گذشته یک اعتصاب عمومی ۴۸ ساعته دولت را وادار به عقبنشینی از برنامهی تعدیل ساختاری کرد و همین ماجرا در اوت همان سال نیز تکرار شد.
دلاری کردن اقتصاد
سال ۲۰۰۰ در اکوادور در شرایطی آغاز شد که ٪۶۲ از جمعیت زیر خط فقر زندگی میکرد٬ ٪۷۰ از نیروی کار یا دچار بیکاری مطلق بود یا حقوق ناچیزی دریافت می کرد٬ رشد اقتصاد کشور ۷/۲ درصد کاهش یافته بود و اقتصاد با تورمی ۷۰ درصدی دست و پنجه نرم میکرد. در برخورد با این وضعیت دولت «ماهود» تصمیم گرفت لایحهای مبنی بر دلاری کردن اقتصاد بهتصویب برساند که بر این اساس هر ۲۵۰۰۰ «سوسر» (واحد پول اکوادور) معادل یک دلار بود.
دلاری کردن اقتصاد که قبلاً در آرژانتین به اجرا درآمده بود تلاشی کور از سوی سرمایهداری آمریکای لاتین برای برونرفت از بحران محسوب میشد و بحث بر سر این بود که اقداماتی از این دست اعتماد سرمایهگذاران خارجی را افزایش میدهد: اما جدا از این برنامه قادر به حل مشکلات اقتصادی کشور خواهد بود یا نه٬ گره خوردن اقتصاد کشور به اقتصاد آمریکا در شرایط رکود کامل٬ به معنای تشدید سیاستهای ریاضت اقتصادی بود. با از دستدادن استقلال در اتخاذ سیاستهای مالی٬ تنها اقداماتی که دولتی٬ نظیر دولت اکوادور میتوانست برای خروج از رکود اتخاذ کند٬ هرینههای عمومی٬ خصوصیسازی٬ کاهش دستمزدها٬ قطع سوبسیدها و اقداماتی از این دست بود. بنابراین چنین راه حلی بیش از آنکه نسخهای برای بهبود شرایط اقتصادی باشد به افزایش قرار و مدارهای غیرمتعارف و زد و بندهای بیشتری در بازار داخلی منجر شد و کشور را به رکود عمیقتری فروبرد. قابل ذکر است که سیاست دلاری کردن ممکن است در کوتاه مدت تورم را کنترل کند٬ اما این کار فقط به قیمت فلجشدن کامل فعالیتهای اقتصادی امکانپذیر است و به وضوح روشن است که یک رکود عمیق٬ افزایش قیمتها تا چهاندازه مشکلآفرین است.
در مورد اکوادور دلاری کردن با نرخ ۲۵۰۰۰ «سوسر» به ازای هر دلار یک فرصت طلایی برای بانکداران و سرمایهداران نیز محسوب میشد٬ چرا که حسابهای بانکی آنها اغلب با دلار کار میکند: دلارهایی که قبل از این اقدام٬ هر واحد آن٬ یعنی یک دلار٬ ۱۵۰۰۰ سوسر بیشتر ارزش نداشت.
براساس تجارب گذشته٬ جنبشهای کارگری و کشاورزی اکوادور تصمیم به اعلام اعتراض گرفتند. کنفدراسیون ملی بومیان سرخپوست (CONAIE)و شورای هماهنگی جنبشهای اجتماعی (CMS) مجلس ملی خلق را بنیان نهادند و با گردآمدن هزاران کشاورز سرخپوست که از اقصا نقاط کشور به پایتخت آمده بودند٬ در ۱۵ ژانویه کشمکشهای نامحدودی آغاز شد. خصلت این جنبش بیانگر یک تحول کیفی است. این مبارزه تنها برای تغییر رئیس جمهور و یا یک انتخابات جدید نبود. بلکه هدف آشکارا ایجاد یک مجلس مردمی در سطوح ملی٬ منطقهای و محلی٬ به مثابه تنها بدنهی قدرت٬ و فروپاشی هر سهشاخهی قدرت حکومتی یعنی قوای مقننه و٬ مجریه و قضاییه بود.
یک روزنامهی اکوادوری با نام اِل کومرسیو وضعیت را چنین شرح میدهد: «جنبشهای اجتماعی و سرخ پوستها٬ رهبری برنامهی سیاسیشان را نسبت به اوایل دههی نود که برای اولین بار به مثابهی یک نیروی مخالف دولت ابراز وجود کردند بسیار دگرگون و متحول ساختهاند. این دگرگونی در شکل شورشی که هماکنون در جریان است هرگونه ارتباط آنها را با اشکال مسلط قدرت از بیخ و بن قطع کرد… آنها در پی ایجاد یک دولت موازی با قوانین و نمایندگان خاص خویش هستند… هدف غایی این جنبش سرنگونی پرزیدنت «ماهود» و یا تحمیل برخی تقاضاها به مجلس نیست: این کاری است که آنها قبلاً انجام دادهاند و هیچ نتیجهای از آن نگرفتهاند… و درست به همین دلیل نیاز به اشکال جدید سازماندهی احساس شد. راهی که آنها برگزیدهاند نهتنها تداوم مجالس در سطوح ملی و ناحیهای بلکه همچنین خلق شکل جدیدی از آنها در سطح محلی است. یک دموکراسی مستقیم بدون کسب اجازه از کسی و بدون نیاز به بازگرداندن دلالان و واسطهها. واسطههایی که قبلاً علیرغم استفاده از آنها٬ هیچ نتیجهی قابل توجهی عاید نشده بود.»
مبارزه با ساختار سرمایهداری حکومتی و لیجاد تشکلهایی مبتنی بر قدرت کارگران و کشاورزان تبعات مستقیم مبارزات پیشین این گروهها محسوب میشود.
جنبش اخیر با اعلام وضعیت فوقالعاده از سوی دولت و دستگیری رهبران اتحادیههای کارگری و سازمانهای دانشجویی در پانزدهم ژانویه آغاز شد. البته باید به ایننکته مهم شاره کرد که این جنبش از سوی سازمانهای سرخپوستان آغاز شد اما نتوانست از حمایت و مشارکت گسترده طبقه کارگر نیز برخوردار شود. کارگران شرکت ملی نفت «پترواکوادور» در حمایت از جنبش سرخپوستها و برعلیه سیاستهای اجتماعی و اقتصادی دولت دست به یک اعتصاب نامحدود زدند. به نقل از «ایجنسیاپالسار»: «دبیر اتحادیه کارگران «پترواکوادور» اظهار داشت آنها از حضور در خیابانها و جادههایی که بیش از ۳۰۰۰۰ پلیس و سرباز در آنها مستقرند نمیترسند و به اعتراض خویش تا سقوط کابینه «جمیل» ادامه میدهند.» جبهه کارگران متحد و کنفدراسیون اتحادیههای کارگری آزاد اکوادور نیز به این شورش پیوستند. به گفته «سالتوسگارزا»٬ سخنگوی شورای فرهنگی جنبشهای اجتماعی «این شورش تنها مربوط به سرخپوستها نیست٬ بلکه شورش مردم اکوادور٬ جنبشهای اجتماعی و شهرودانی است که زیر فشار تورم در حال خرد شدن هستند.»
یک جنبش فراگیر
جنبش یک خصلت عمومی داشت و تظاهرات مردمی در سراسر کشور بهوقوع پیوست. ویژگی مشترک همهی آنها تصرف ساختمانهای دولتی وایجاد مجالس مردمی در سطوح ناحیهای و محلی بود. برای نمونه در کوئنکا تظاهرات ۵۰۰۰۰ نفری مردم منجر به درگیری با پلیس و ارتش و نهایتاً تصرف ساختمانهای دولتی شد.
در گوایاکوئیل٬ پایتخت اقتصادی کشور٬ هزاران کارگر٬ کشاورز و دانشجو از دوشنبه هر روز در حمایت از جنبش دست به تظاهرات میزدند این تظاهرات حمایت بخشهایی از سرمایهداران جزء (بهخصوص مالکان فروشگاهها ومغازههای کوچک) را نیز بهدست آورده بود.
«لوجیا» واقع در جنوب اکوادور هر روز صحنهی تظاهرات و درگیری با پلیس بود. در این شهر ارتش دانشگاه را بهتصرف درآورد و ۱۵۰ دانشجو را دسگیر کرد.
علیرغم حضور سازمانیافتهی پلیس و ارتش برای ممانعت از ورود سرخپوستها به «کیوتو» (پایتخت کشور) بیش از ۲۰۰۰۰ سرخپوست در خیابانهای پایتخت پرسه میزدند. آنتونیو وارگاس رهبرCONAIE)) اعلام کرد که سرخپوستها حامیان شهری ایشان در برابر دزدها و مفسدانی که قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست دارند زانو نمیزنند. وی از پلیس و ارتش درخواست کرد که اسلحههای خویش را بهسوی کسانی که کشور را بهتاراج بردهاند نشانهروند نه بومیان سرخپوست یا مردمی که برادران آن ها محسوب میشوند.
همچنانکه روزها میگذشت شورش گستردهتر میشد و امکان آن نبود که با سرکوب٬ آن را متوقف کرد.
روز پنجشنبه ارتش توانست پالایشگاه اسمرالداس٬ یکی از بزرگترین مجموعههای صنعتی اکوادور را تصرف کند٬ اما به هیچوجه موفق به بازگرداندن کارگران به سر کارها نشد.
دهها هزار سرخپوست٬ کارگر٬ دانشجو و مغازهدار در تظاهرات «کیوتو» کوئیتو شرکت کردند و روزها ساختمانهای دولتی را برای تصرف در محاصرهی خویش گرفته بودند. دولت طی یک اقدام دفاعی٬ با گسیل ارتش و کشیدن سیم خاردار در صدد محافظت از ساختمانها برآمد٬ اما هیچ نیرویی قادر به متوقفساختن مردم نبود و نهایتاً در روز جمعه بیست و یکم مجلس سقوط کرد.
برگرفته ار مجله «گزارش ۱۱۵» بهتاریخ شهریورماه ۱۳۷۹