والت روستو*
والت روستو*
اکونومیست
ترجمه: بابک پاکزاد

والت روشتو٬ نظریه پرداز اقتصاد رشد و توسعه٬ معتقد به خطی بودن روند تحولات توسعهای و نویسندهی کتاب «مراحل رشد اقتصادی: مانیفست غیر کمونیستی» در شانزدهم فوریه ۲۰۰۳ در سن ۸۷ سالگی درگذشت. آنچه خواهید خواند٬ مطلبی است دربارهی وی٬ به قلم نویسندگان اکونومیست.
در یکی از صبحگاههای سال ۱۹۵۸ والت روستو به محل اقامت جان کندی در جرج تاون رفت. او برای صرف صبحانه دعوت شده بود. در پذیرایی رئیس جمهور از افرادی که در پیروزی او در انتخابات مؤثر بودند٬ دعوت به صبحانه چیزی بیش از یک پیشنهاد مؤدبانه نبود. این دعوت وزن و اعتبار دعوت به ناهار یا شام را نداشت؛ اما در هر حال٬ مهمتر از دعوت به نوشیدنی در یک «بار» یا دعوت به یک فنجان چای سیاسی در یک مهمانی با میزبانی ژاکلین همسر کندی بود. در این ملاقات هر دو آنها در وضعیت بسیار خوبی قرار داشتند؛ هر دو در اوایل دههی چهل زندگی خود بودند؛ یعنی میان سال با معیار عادی٬ اما جوان برای هر کس با جاهطلبیهای خاص در سطوح بالای سیاسی. روستو در رقابت کندی شعار «بگذار این کشور بار دیگر پیش رود» را در سرلوحهی کار قرار داد. در ۱۹۶۱ کندی جوانترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا شد و روستو نیز به تیم مشاوران وی پیوست.
در ۱۹۶۰ او کتاب «مراحل رشد اقتصادی: مانیفست غیرکمونیستی» را منتشر کرد. بحث او چنین بود: در صورتی که برای کشورهای فقیر سرمایهی کافی برای جهش اقتصادی یا رشد اقتصادی سریع فراهم شد؛ آنها به جای کمونیسم٬ سرمایهداری و دموکراسی را درآغوش خواهند گرفت. در حقیقت٬ ایالات متحده قرار بود با برنامهی کمکهای بشر دوستانهاش از طلسم رها شود. در حالی که بخش اعظم این پولها٬ توسط کشورهای فقیر به صورت نا به جا مورد استفاده قرار میگرفت و یا به جای این که ابزاری مفید برای مقابله با کمونیسم تبدیل شود٬ مستقیماً در جیب حکام و سردمداران آن کشورها میرفت. با این حال ایدهی روستو با سبک و سیاق ادارهی امور توسط کندی هماهنگ بود. این ایده با پایان بخشیدن به فقر در داخل و مسلح شدن به سازوکارهای دولت رفاه همخوانی داشت. کندی دههی ۱۹۶۰ را دههی توسعه اعلام کرد و به روستو نیز اجازه داده شد ایدههایش را تحقق بخشد.
او به طور خاص٬ نگران جنوب شرقی آسیا بود؛ اعتقاد داشت که ویتنام جنوبی از کمکهای آمریکا بهره گرفته و کامیاب شده است؛ اما این کامیابی ممکن است توسط چریکهای تحت نفوذ کمونیستهای ویتنام شمالی به خطر بیافتد. روستو نگران بود که اگر جنوب سقوط کند٬ مجموعهای از کشورها مانند کامبوج٬ تایلند٬ مالزی و سنگاپور٬ مانند مهرههای دومینو سقوط کرده٬ به دست کمونیستها خواهند افتاد. تمهید وی این بود که ایالات متحده باید از نیروی نظامی استفاده کند و ویتنام جنوبی را از دست چریکها خلاص کند تا این کشور به توسعهی خویش ادامه دهد. به نظر میرسد همین سیاست بود که آمریکا را هر چه عمیقتر به آنچه جنگ ویتنام نامیده میشود سوق داد.
جنگ و صلح
نام کامل وی «والت ویتمن روستو» بود٬ اما٬ هیچگاه از خود ذوق شاعری نشان نداد؛ با این حال از وجوه دیگر٬ آرزوهای والدینش را تحقق بخشید. والدینش یهودیهایی بودند که از روسیه مهاجرت کرده بودند. او همچون یک آمریکایی موفق رشد کرد. در سن ۱۹ سالگی از «ییل» فارغالتحصیل شد و ۳ سال را نیز در آاکسفورد گذراند. در جنگ دوم جهانی با دفتر خدمات راهبردی (استراتژیک)٬ واحد اطلاعات٬ در ارتباط بود و اهداف را در آلمان برای حملهی بمبافکنهای آمریکا گزینش میکرد. او تا سمت فرماندهی ارتقا پیدا کرد.
پس از جنگ اوقاتی را با مشاوره به دولت دربارهی آلمان و کار روی طرح مارشال (برنامهی کمکهای آمریکا به اروپا) سپری کرد. در انستیتو فن شناختی (تکنولوژی) ماساچوست و دیگر کالجها٬ اندیشههای اقتصادی تدریس٬ و روی کتابش پیرامون رشد اقتصادی کار کرد؛ موضوعی که او را در مرکز توجه کندی قرار داد و در میان ۳۰ اثر بر جای مانده٬ هماکنون مشهورترین محسوب میشود.
توصیهی روستومبنی بر به راه انداختن عملیات ویتنام توسط جناح کندی مورد مجادله قرار گرفت. برخی از کسانی که به رئیس جمهور نزدیک بودند میگفتند آمریکا بیش از اندازه خود را درگیر ماجرا کرده است. کندی نیز اعلام کرده بود که حداقل تا انتخابات بعدی آمریکا در ۱۹۶۴ ٬ از ویتنام جنوبی حمایت میکند.
در زمان ترور وی در ۱۹۶۳ ٬ ایالات متحده ۱۶ هزار مشاور نظامی در ویتنام داشت که به جنوبیها آموزشهای نظامی ضد چریکی میدادند٬ اما به صورت رسمی٬ هیچ آمریکایی در نبردها شرکت نکرده بود.
لیندون جانسون٬ جانشین کندی٬ موضع محکم و سختگیرانهای نسبت به منازعهی ویتنام داشت. او روستو را به سمت مشاور امنیت ملی منسوب کرد که یکی از بالاترین ردهها در امور اجرایی محسوب میشود و هماکنون٬ کوندالیزا رایس آن را در اختیار دارد. لشگرهای رزمی آمریکا تحت عنوان آنچه بعدها به «نظریهی روستو» معروف شد٬ به ویتنام فرستاده شدند و ویتنام شمالی نیز بمباران شد. نخست اهدافی محدود نظیر مخازن سوخت هدف قرار میگرفت اما بعد این اهداف بیشتر و گستردهتر شد و همه چیز را در بر گرفت. در این سالها به «باز» مشهور شد. وی به همکارانش میگفت بسیار خوشبین است و ادعا میکرد آمریکاییها و همپیمانان ویتنامیاشان پیروز میشوند و شمار زیادی تلفات بر شمالیها تحمیل میکنند. اما٬ دیگران تلفات آمریکاییها را شمارش میکردند و تعداد کشته شدگان را ۵۰ هزار نفر از ۵۵۰ هزار نیروی در حال خدمت در ویتنام برآورد میکردند. هنگامی که ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۹ رئیس جمهور شد٬ ایالات متحده شروع به بیرون کشیدن نیروهایش از ویتنام کرد و سرانجام در سال ۱۹۷۳ تمام نیروها خارج شدند؛ در سال ۱۹۷۵ نیز جنوب تسلیم شمال شد.
از آن پس روستو به دانشگاه بازگشت و مشغول تدریس و نوشتن کتاب شد. با او اغلب پیرامون جنگ مصاحبه میشد. او قبول میکرد که جنگ تجربهی تلخی برای ایالات متحده بود اما هرگز از این عقیده که جنگ به هدفش رسیده٬ دست برنداشت: جنگ٬ پیشروی کمونیستها به جنوب شرقی آسیا را به اندازهی کافی به تأخیر انداخت و به این کشورها فرصت رشد اقتصادی داد. او اعتقاد داشت که در جنگ ویتنام بیشتر در نقش یک اقتصاددان توسعه ظاهر شده است.
پی نوشت:
*- این مطلب ترجمهای است از منبع زیر:
Economist, “Walt Rostow’, Feb. 20,2003.
برگرفته از: ماهنامه بررسیهای بازرگانی مرداد و شهریور ۱۳۸۲