بهرهوری در برابر منفعت عمومی – بخش پایانی
کار مولد و غیر مولد و منفعت عمومی
برگردان: بابک پاکزاد
![]()
کمپانیهای متخصص در فعالیتهای غیر مولد از زاویهی محتوی که از زاویهی فرم بسیار سودآور هستند- نظیر فعالیتهای بازار بورس، سفته بازی و معاملات پولی- مولد تصویر میشوند.
آلتواتر و فیرکویزن مشاهده کردهاند که:
در نظام تولید بورژوایی، تمام کاری که پایهی خود- سرمایه- راحفظ یا افزایش میدهد مولد تعریف شده است در حالی که کاری که ضرورتاً درون این نظام نباشد غیر مولد در نظر گرفته میشود. در نتیجه هنگام محاسبهی درآمد ملی، تمام درآمدها به مثابهی سهمی از کیک بزرگ تولید اجتماعی در نظر گرفته میشود. (۸۱:۱۹۷۸)
اقتصاددانان نئوکلاسیک در نتیجهی نیاز به شناسایی کار غیرمولد از زاویه محتوی، به نتایج تولید و بازتوزیع وزن برابری دادهاند.
روابط پولی و تجاری برای سرمایهداری امری محوری است حتی اگر آنها و کار شامل آنها ثروتی ایجاد نکنند: گردش تنها یک مرحله از فرایند تولید است، اما آن هیچ ارزشی تولید نمیکند و بنابراین هیچ ارزش اضافی نیز تولید نمیشود. (۸۷:۱۹۷۸، گوف).
کار مرتبط با حمل و نقل، انتقال فضایی را شامل میشود که به روابط تجاری وابسته نیست و بهجای آن بهطورکلی مربوط به تولید میشود. آن شامل محتوی است و نه فرم.
بهعکس، عمل خرید و فروش سهام با دارایی واقعی و خدمات دفتری و حساب و کتاب تبعی آن، بیانگر یک نقل و انتقال فرمی است که ثروتی خلق نمیکند و اینکه سهام یا دارایی واقعی چندبار منتقل میشود اهمیتی ندارد. آن ممکن است نمایانگر سود سرشار برای واسطهها باشد اما در ابعاد وسیعتر برای کل اجتماع بیانگر باز توزیع است و نه تولید ثروت. یک کمپانی خصوصی ممکن است حوزهی مالی را از حوزهی تولید برای کسب سود خود مولدتر ارزیابی کند و بنابراین سرمایهاش را افزایش دهد. با این حال وقتی کل را در نظر میگیریم، تمایل سرمایه به ورود به بخشهای غیر مولد، هیچ ثروت جدیدی تولید نمیکند: «سودهای ناشی از سرمایهی تجاری، بانکی و بیمهای تنها از طریق فرایندهای بازتوزیعی پیچیدهای که بخشی از ارزش افزوده را به آنها منتقل میکنند قابل حصولند» (۳۶:۱۹۷۸ آلتواتر و فیرکویزن).
به جای تحریک اقتصاد، باز توزیع حقیقتاً نرخهای انباشت را کاهش میدهد (۴۰: همانجا). سرمایهگذاری فزاینده در این حوزه، میتواند به رکود اقتصادی و حتا انقباض منتهی شود
برای سرمایهی فردی تمام کارهایی که سود میآفرینند بدون توجه به نوع کار مولدند. بیمهی آتش سوزی از درآمدهایی استفاده میکند که از پرداختهای اولیه ناشی میشود که تنها برای باز توزیع و یا اجتماعی کردن ضررها در میان کل جامعه بهکار میرود. از منظر سرمایهی فردی این بخش میتواند منبع سودی بالاتر از حد متوسط باشد، اما هنگامی که بر اساس محتوایش- در سطح جامعه بهطور کل- تعریف میشود تنها باز توزیع ضررها است. آن کمک میکند از بازماندن فعالیتهای اقتصادی احتراز کنیم و به شکل غیر مستقیم در گسترهی مداوم بازتولید سهم داشته باشیم. آن همچنین منفعت عمومی را بیشتر میکند اما هنوز یک بنگاه غیر مولد است (ببینید همانجا:۷).
در دورهی بحرانهای اقتصادی حاد، تجاری شدن کالاها و خدمات و بهویژه پول، حیات مستقل خود را داشت و از طریق سفتهبازی و نشان دادن بیخطر بودن آن برای رشد اقتصادی از حوزهی تولید گسست پیدا میکرد.
سفتهبازی محرک تمرکز ثروت موجود شد در نتیجه، بهجای تسریع بازتولید گسترده به صورت غیر مستقیم، به رکود و محرومیت بیشتر منتهی شد. نرخهای رشد روبه افول و منفی و افزایش نرخهای بیکاری و استثمار که به این بازتولید محدود شده ضمیمه میشد نشان میداد که اوج کارایی فردی منفعت عمومی را نفی میکند.
باز تولید و مفهوم اولویت
به تبع مفهوم کار مولد و غیر مولد، ما میتوانیم منطق بازتولید را مورد آزمون قرار دهیم که به توضیح مفهوم اولویت کمک خواهد کرد. از آنجا که کار مرتبط با فرم اجتماعی، در تمام جوامع، از زاویهی محتوا غیر مولد در نظر گرفته میشود؛ این طرز تلقی هم در مورد کار زنده و هم کار تحقق یافته اعمال میشود. کاری که در ساختمان، تجهیزات یا مواد در یک سیکل ویژه متحقق میشود و در سیکلهای متأخر که مربوط به حوزههای غیر مولد نظیر تجارت و امور مالی است قرار میگیرد، ثروتی است که به شکل غیر مولد مصرف میشود
چشماندازهای نئوکلاسیک و بهویژه نئولیبرال ادعا میکنند که روابط بازار، طبیعی، مطلق و ابدیاند و همین کار آنها را به گیجی و سردرگمی فرم و محتوای اجتماعی میکشد. کار مولد آن است که برای سرمایه سود تولید کند حتا اگر هیچ ارزش استفاده و ثروتی تولید نکند.
براساس نظر آلتواتر و فیرکویزن، در نظام بورژوایی تولید، تمام نیروی کاری که مبنایش- سرمایه- را حفظ یا افزایش میدهد میتواند مولد تعریف شود در حالی که نیروی کاری که درون این سیستم ضروری نیست غیر مولد در نظر گرفته میشود (همانجا:۶)
کار تحقق یافته به وضوح میتواند براساس نوع جایگاهش، به مثابهی مولد یا غیر مولد طبقهبندی شود: آن کار در حوزهی بازتولید، مولد و در حوزهی گردش، غیر مولد است. این موضوع نخست اختیاری بهنظر میرسد اما نه هنگامی که درون بافت بازتولید مورد تحلیل قرار میگیرد. کالاهای مادی که در چرخهی سرمایهی موجود خلق شدهاند ارزش و ارزش اضافی را که تنها از طریق فروش متحقق میشوند شامل میشوند. کالاهایی که در جریان آن چرخه خلق میشوند ثروت اجتماعی موجود را افزایش میدهند. درحالیکه بخشی که در جریان چرخهی بعدی به شکل غیر مولد مصرف میشود نظیر ساختمان و تجهیزات مربوط به محدودهی گردش سرمایه، در چرخهی دوم به عنوان ثروت مصرف شدهی غیر مولد پدیدار میگردد. این سرمایهگذاری غیرمولد ممکن است هنگامیکه به گردش بهتر کالا منتهی شده و بهتبع آن تولید ارزش اضافی را تسریع کند به شکل غیرمستقیم به رشد اقتصادی منجر شود.
بهدلیل اینکه گردش، کارکردی برای تولید محسوب میشود، برای اقتصاددان نئوکلاسیک که نگران محتوا نیست این حوزه بهشکلی برابر «مولد» جلوه میکند. نتیجه مشخص است؛ به گفتهی آلتواتر: «بههنگام محاسبهی درآمد ملی مشکل بتوان فرق میان تولید ارزش و مصرف آن را تشخیص داد. تمام درآمدها همچون سهمی از کیک بزرگ تولید اجتماعی در نظر گرفته میشوند.» (۸: همانجا)
کوزلبک اینگونه استدلال میکند که: «کار ارزش تولید میکند. تخصیص ارزش درآمد را تعیین میکند. درآمد ممکن است چرا که کار ارزشی تولید میکند که تقسیم میشود» (۱۷۸:۱۹۹۸). اما او ادامه میدهد که: «وجدان بورژوایی این حقیقت را وارونه جلوه میدهد: درآمد ارزش تولید میکند. کسب درآمد اثبات میکند که فرد ارزش خلق کرده است و به ازای آن درآمد داشته است.» در نتیجه به گفتهی کوزلیک «سفتهبازان و معاملهگران به مثابهی اعضای مفید جامعه و ارزشمندترین کارگران که از بالاترین احترام و توجه برخوردارند تصویر میشوند.» (همانجا)
این کار اولویت سیستم را تهدید میکند و به شکل منفی برشرایط بازتولید آن به مثابهی یک کل تأثیر میگذارد و بهطرز قابل توجهی، بیش از کاری که حقیقتاً در تداوم حیات روزانهی شهروندان سهم دارد، مولد قلمداد شده و مورد توجه و احترام اقتصاددانان نئوکلاسیک است.
کوزلیک در ادامهی تحلیلش از سفتهبازی ادعا میکند که این سرمایهگذاریهای غیر مولد هم بهصورت مستقیم و هم بهصورت غیر مستقیم رشد اقتصادی را کند میکنند. تأثیر منفی آن بر توزیع درآمد، تقاضای کاهش یافتهای است که با درآمدهای افزایش یافتهی بالاتر جبران نمیشود زیرا آنها نیز بیشتر صرف سفتهبازی میشوند. این تقاضای شکنندهی جهانی، سرمایهگذاری مولد و به همان ترتیب رشد را مانع میشود:
این تخمین و برآورد، از حق بخشی از درآمد ملی بودن البته بدون درنظر گرفتن منبع درآمد مورد نظر برخوردار میشود بخشی که به حقوقها و دستمزدها اختصاص داده میشود کاهش مییابد…
این سودها هیچ اثری بردرآمد ملی واقعی ندارد… استفاده از قدرت مصنوعی خرید ضرورتاً قدرت بخشهای درآمدی باقی مانده را کاهش میدهد… و همهی اینها، حقیقتاً توجه کسانی که درآمد ملی را محاسبه میکنند جلب نمیکند. (۱۸۱:همانجا)
شماره ۴۸– بروزرسانی:۵/۹/۱۳۸۵