تلاش برای متحول ساختن بلوک تجاری
چاوز٬ مورالس
تلاش برای متحول ساختن بلوک تجاری
MERCOSUR
جیسون تاکمن
برگردان: بابک پاکزاد


در هفته جاری روسای جمهور آمریکای جنوبی در ریودوژانیرو گرد آمدند و پیرامون استراتژیهای ادغام و تجارت منطقهای از جمله عضویت کامل بولیوی در بلوک تجاری MERCOSUR به مذاکره پرداختند. هوگو چاوز و ایومورالس با طرح مسألهی کنار گذاشتن سیاستهای نئولیبرالی و بازار محور٬ بلوک مذکور را به چالش کشیدهاند. در حالی که بولیوی خواستار «اصلاحات عمیق» در MERCOSUR است چاوز نیز تمایل خود را مبنی بر «پاکسازی آن از نئولیبرالیسم» اعلام کرده است. جهت گیری این بلوک تجاری که ۲۵۰ میلیون نفر جمعیت را در بر گرفته و تولید ناخالص داخلی آن معادل یک تریلیون دلار است قطعاً بر چگونگی کاهش فقر٬ ادغام منطقهای و ایجاد یک نیروی ضد آمریکایی در منطقه تأثیرگذار خواهد بود.
MERCOSUR در شکل کنونی آن بیشتر با توافقنامهی تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) و اتحادیهی اروپا وجه مشترک دارد تا چارچوب جایگزین برای ادغام و تجارت که از سوی چاوز و مورالس مطرح شده است. هر دو رهبر در جهتگیری سوسیالیستی که آن را آلترناتیو بولیواری برای کشورهای آمریکایی (ALBA) نام نهادهاند به کوبا پیوستهاند؛ ALBA بر پایهی مشارکت٬ همبستگی و تکمیل و جبران کمبودهای یکدیگر قرار دارد. ALBA تمهیداتی را در نظر گرفته که بر اساس آن ملل عضو در پروژههای توسعهی صنعتی و زیربنایی با یکدیگر همکاری کرده و در عین حال٬ سود سرشاری را نصیب کوچکترین و ضعیفترین اقتصاد (بولیوی) میکند. در هفتهی گذشته٬ دانیل اورتگا در نیکاراگوئه و رافائل کورنآ در اکوادور نیز نسبت به پیوستن به توافقنامهی ALBA ابراز علاقه کردند.
بدون انجام اصلاحات عمده٬ گسترش و توسعهی MERCOSUR اجرا و تحقق ALBA را با مشکل مواجه خواهد کرد. اگر چه گسترش MERCOSUR بدون هیچگونه تغییری٬ ممکن است حجم تجارت و تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو را افزایش دهد. اما همچنین میتوان انتظار داشت که این توافقنامه در توزیع بسیار نامتوازن ثروت در آمریکای لاتین ایفای نقش کرده و کماکان منطقه به عنوان صادرکنندهی مواد خام٬ وابسته باقی بماند.
MERCOSUR با شرایط کنونیاش٬ ALBA را در چارچوب «آزادسازی بازار» محصور کرده و تحت انقیاد درمیآورد و این برخلاف نارضایتی عمیق و گسترده از نئولیبرالیسم در آمریکای لاتین است.
MERCOSUR و نئولیبرالیسم بازار مشترک مخوط جنوبی٬ MERCOSUR ٬ در سال ۱۹۹۱ ٬ طی معاهدهی ASUNCLON به مثابه یک «اتحاد گمرکی» تأسیس شد. MERCOSUR که نخست کشورهای آرژانتین٬ برزیل٬ پاراگوئه و اروگوئه را دربرمیگرفت درصدد کسب اهدافی به این شرح بود: ادغام ملل عضو از طریق حرکت آزاد کالا٬ خدمات و سرمایه٬ تضمین امنیت سرمایهگذاریهای کمپانیهای خارجی (از کشورهای عضو) ٬ ایجاد استاندارد برای کالاهای صادراتی٬ مجهز شدن به یک تعرفهی خارجی مشترک (CET) و هماهنگ کردن سیاستهای اقتصادی و تجاری در کشورهای عضو٬ این اتحادیه همچنین مکانیسمهایی «محافظتی» تعبیه کرده است که از طریق آن در صورتی که بر اثر جریان سریع کالاهای وارداتی٬ آسیبی جدی کشوری را تهدید کند کشور مذکور برخی موانع تجاری را به شکل محدود برقرار کند. MERCOSUR همچنین شامل یک مکانیسم حل اختلاف است.
به عنوان یک اتحادیهی گمرکی٬ ساختار MERCOSUR در فراسوی اقداماتی که برای آزاد سازی تجاری صورت گرفته٬ از جمله پیمان NAFTA ٬ قرار دارد و در صدد ایجاد هماهنگی فعالیتهای سیاسی و اقتصادی کشورهای عضو است. با توجه به این موضوع٬ MERCOSUR میتواند همچون پسر عموی کمتر توسعه یافتهی اتحادیه ی اروپا تلقی شود. علاوه بر تعرفهی خارجی مشترک (که به دلیل آن که بیشتر جنبهی سمبلیسم دارد تا واقعی مورد انتقاد قرار میگیرد) کشورهای عضو MERCOSUR از مواضع مشترک در مذاکرات تجاری برخوردارند و خواهان هماهنگی سیاستهای پولی و مالی از جمله امکان برخورداری از پول مشترک هستند برخی صاحبنظران اقتصاد سیاسی٬ MERCOSUR را به عنوان یک برنامه که ضرورتاً تجارت آزاد را به پیش میبرد تقبیح میکنند. امیر صادر٬ نویسندهی برزیلی بلوک تجاری موجود را به مثابهی وسیلهی نقلیهای که آمریکای لاتین را به نئولیبرالیسم نزدیکتر میکند مورد حمله قرار میدهد و معتقد است که آن٬ روند قهقرایی قاره به سوی بدل شدن به یک پایگاه کالاهای وارداتی را تسریع میکند. پروفسور نیکلا فیلیپس نیز طی اظهار نظر مشابهی گفت این بلوک به گونهای ساخته شده که فرآیند مقررات زدایی و آزادسازی داخلی از طریق برقراری برخی مکانیسمهای تحمیلی در سطح منطقه تسهیل کرده و به پیش میراند.
نظیر NAFTA ٬ جایگاه MERCOSUR نیز درون چارچوب تجارت جهانی تعیین شده از سوی WTO قرار دارد و همین امر محققانی چون توسی٬ کاسابوری و کوئیلی کنی را ناگزیر میکند بلوکهای منطقهای را به مثابهی کلوپهای جدید برای حفظ روند آزادسازی توصیف کنند. با این حال٬ تفاوت مهمی وجود دارد. NAFTA تحقق الگوی منطقهی آزادسازی تجاری است و در حالی که MERCOSUR یک اتحاد گمرکی است. در بطن این تفاوت آنچه جین گروگل به مثابهی رویکرد مشارکتجویانه یا همکاریطلبانه در جهت ادغام منطقه نامیده است قرار دارد که اتحادیهی اروپا و MERCOSUR از آن برخوردارند و در تقابل با استراتژی هدایت از سوی بازار قرار دارد که هماکنون حاکم بر NAFTA و FTAA است و همین تمایز است که چاوز و مورالس را به این باور رسانده که نگرششان مبنی بر نوع جدیدی از تجارت و ادغام میتواند در درون چارچوب MERCOSUR عمل کرده و متحقق شود.
منبع:ZNET
برگرفته از: روزنامه سرمایه ۸ اسفند ۱۳۸۵