تلاش برای صلح
تلاش برای صلح
ترجمه کامل حرفهای بسیار شنیدنی این نوازنده
نام من هاروکی هست. ۹۸ سال دارم و ایشون آمیکو تنها دوست باقیماندهی من در این دنیا است. امشب فقط یک موسیقی گوش نمیکنید بلکه یک خاطره هم میشنوید. من فقط ۱۸ سالم بود وقتی آسمان ناپدید شد! در ۶ اوت ۱۹۴۵ ما در هیروشیما دانشجوی موسیقی بودیم. من ویولن میزدم و او پیانو. ما در کلاس با همدیگه مشغول تمرین یک آهنگ در مدرسه بودیم که قرار بود آنروز بعدازظهر در مدرسه اجرا کنیم. یک ملودی ساده که با هم نوشته بودیم. یک ملودی پاک که هیچ ارتباطی با جنگ نداشت. من هفتهها روی پیدا کردن جرئت برای اینکه به او بگم دوستت دارم کار کرده بودم ولی قبل از اینکه بتونم به او بگم آفتاب از آسمان افتاد! هیچ اعلان خطر یا صدائی نبود . فقط یک نور سفید آنقدر زیاد.. مثل اینکه احساس میکردیم حذف شدیم! زمان دیگه وجود نداشت . یادم میاد وقتی چشمهایم را باز کردم نمیفهمیدم چی میبینم. فکر کردم مرده ام! همهی کسانی را که میشناختم مرده بودند. ساعتها تا بیرون کشیدن، در زیر آوار بودم. دستهایم سوخته و چشم چپ من کور شده بود. ویولن من تکه تکه و مثل هیزم شده بود! هیچوقت دوباره آمیکو را ندیدم و یا اینطور فکر کردم. من ۷۰ سال بعد در این باور بودم که او هم همراه دیگران مرده. هیچوقت ازدواج نکردم و دیگه ویولن نزدم. هر نت منو به یاد زندگی از دست رفته ای میانداخت از چیزی که نتونستم اونموقع بگم. ۷ سال قبل نامهای از سازمان بازماندگان ژاپن رسید که میگفت یک نفر بنام امیکوساتو سئوال کرده که آیا من هنوز زنده هستم ؟ … من سه روز قبل از اینکه بتونم حتی زنگ بزنم گریه کردم. ما در سکوت ملاقات کردیم ، هیچ کلامی وجود نداشت که بتونه بیانگر شدت رنجی باشه که در ما بود. او هم زنده مانده بود. با سوختگی در ستون فقرات و از دست دادن والدین و برادر خرد سالش. او هم فکر میکرد که من هم مرده ام. روی یک نیمکت نشستیم ، فقط دو پیر شکسته شده توسط تاریخ!! من پرسیدم آیا آهنگ را یادت میاد؟… او لبخند کوچکی زد و گفت: هیچوقت فراموش نکردم و ما شروع به نواختن کردیم . دهها سال به وسائل موسیقی خودمون دست نزده بودیم و دستهای ما مثل سابق حرکت نمیکردند ولی آهنگ مثل یک غوغا بعد از خشکسالی رسید! ما امشب برای تحت تأثیر قرار دادن کسی اینجا نیامدیم. ما وقت زیادی برای ماندن روی زمین نداریم. آنچه را که خواهید شنید آهنگی هست که قرار بود ما ۸۰ سال پیش اجرا کنیم ، آهنگ دو بچه که هرگز نتوانستند خداحافظی کنند… یک لالایی برای مردگان ، یک دعا برای صلح ، برای آنهائی که نتوانستند از زیر آوار بیرون بیان و برای نمونههای کوچکی که از ما هست و هیچوقت نتونستند رشد کنند. از شما که به ما اجازه دادید آخرین آهنگ خودمان را به اشتراک بگذاریم سپاسگزاریم.