هری پاتر و قرون وسطای جدید

 

به یاد دارم در دوره‌ی نوجوانی داستان زیاد می‌خواندم. داستان‌های علمی- تخیلی را خیلی دوست داشتم. پدرم در همان سال‌ها سه جلد کتاب برایم خرید (کوه‌های سفید٬ شهر طلا و سرب٬ برکه‌ی آتش) هر سه کتاب را جان کریستوفر نوشته بود. در حقیقت این سه کتاب به یک داستان علمی- تخیلی دنباله دار شکل می‌دادند. در پشت جلد نخست و در معرفی کتاب آمده بود:

داستان کوه‌های سفید٬ داستانی است علمی- تخیلی: «ترایپادها» سراسر کره‌ی زمین را تسخیر کرده‌اند٬ جز کو‌ه‌های سفید که سرزمینی است در دوردست. کوه‌های سفید تنها پناهگاه و آخرین سنگر بی‌کلاهک‌ها است که از دسترس ترایپادها دور مانده است. ترایپادها- که بازماندگان ماشین‌هایی عظیم و خشن و سنگدل‌اند- کره‌ی زمین را تسخیر کرده‌اند. آن‌ها سه پا دارند و از این‌رو٬ ترایپاد (سه پایه) نامیده شده‌اند.

ترایپادها٬ به وسیله‌ی کلاهک‌هایی که در پوست سر مردم کار گذاشته‌اند٬ بر فکر و روح آن‌ها حکومت می‌کنند. «آدم بزرگ‌ها» دیگر از خود اراده‌ای ندارند؛ کاملاً مطیع ترایپادها هستند و گوش به فرمان آن‌ها٬ اما کودکان و نوجوانان- پیش از آن که به سن کلاهک‌داری برسند- آزاد اندیشند و در هر فرصتی به روش ترایپادها اعتراض می‌کنند. ویل پارکر هم یکی از این نوجوانان است که به راهنمایی مردی که از کوه‌های سفید آمده است٬ به فکر فرار از چنگ ترایپادها می‌افتند. یکی از خویشانش هم که هم‌بازی او است٬ با او هم‌داستان می‌شود و سپس پسرکی تیزهوش از سرزمینی دیگر به آن دو می‌پیوندد. این گروه سه نفری٬ سفری سخت و پرمخاطره را به سوی کوه‌های سفید آغاز می‌کنند٬ می‌جنگند٬ می‌گریزند و دردها و رنج‌های بسیار را تحمل می‌کنند. پایان این کتاب٬ خود آغاز ماجرایی دیگر است.

چند سال گذشت. سال اول دانشگاه را سپری می‌کردم٬ دیگر با فانتزی و خیال کاری نداشتم٬ بیش‌تر در حوزه‌های تاریخ و علوم اجتماعی مطالعه می‌کردم و ادبیات به خواندن نمایشنامه و فیلمنامه محدود شده بود. در همان سال بود که دوستی به من کتابی خواندنی را پیشنهاد کرد٬ نامش بود «کالوکاین» نوشته‌ی کارین بویه٬ آن نیز یک رمان علمی- تخیلی بود اما برای بزرگ‌سالان. در پشت جلد و در معرفی کتاب آمده بود:

رمان کالوکاین از زبان فردی به نام لئوکال در سرزمین تخیلی کشور جهانی نقل می‌شود. او دانشمندی است که سرم سبز کم‌رنگی را کشف کرده است که اگر به کسی تزریق شود او را بلافاصله نشئه و بی‌اراده می‌کند به طوری که بدون ترس یا شرم تمام رازهای خود را فاش می‌سازد. این دارو برای پلیس کشور بی‌نهایت ارزشمند است٬ زیرا خصوصی‌ترین اندیشه‌های فرد را در اختیار دولت پلیسی می‌گذارد. اگر در رمان «۱۹۸۴» جرج ارول٬ هیچ چیز جز همان چند سانتی متر مکعب درون جمجمه‌ات به تو تعلق ندارد٬ در کالوکاین همین هم جزء اموال دولت است. با این همه به رغم دستگاه عظیم تیلیغات٬ کوشش دولت برای به وجود‌آوردن انسان‌هایی جدا از فردیت و جوهر انسانی خود که هم‌چون ماشین فقط تولید می‌کنند بدون آن که کوچک‌ترین حق و اراده‌ای در روند تولید یا حتی در سرنوشت خویش داشته باشند با مقاومت رو به رو می‌شود و کم نیستند کسانی که حداقل در رؤیای خود در خلق جهان نوینی که چیزی جز نظام موجود است٬ شرکت دارند. سال دوم را در دانشکده سپری می‌کردم سر کلاس درآمدی بر ادبیات انگلیسی نشسته بودم٬ استاد فصولی از کتب سه جلدی و قطور Poetry  Literature  و Drama را جهت تدریس انتخاب کرده بود. در این کتاب ادبیات به دو نوع یا گونه‌ی اساسی تقسیم‌بندی شده بود یکی Escape Literature یا ادبیات فرار و دیگری Interpretive Literature یا ادبیات تفسیر و تعمق. آن‌چه آن روز استاد به طور خلاصه سر کلاس گفت این بود که محور ادبیات فرار٬ گریز از واقعیت و کنار گذاشتن مصائب برای رسیدن به لحظه‌ای آرامش است و بیش‌تر در حکم یک مسکن و عامل تسکین عمل می‌کند٬ اما کار ادبیات تفسیر و تعمق چیزی دیگر است٬ تعمق هر چه بیش‌تر در واقعیت و پیچیدگی‌های آن و در نتیجه ارائه‌ی تفاسیر متفاوت از زندگی که محرک کنش‌های گوناگون است. در آن زمان دریافتم که کوه‌های سفید٬ شهر طلا و سرب٬ برکه‌ی آتش و هم‌ چنین کالوکاین به رغم استفاده از ژانر علمی- تخیلی به ادبیات تفسیر و تعمق تعلق دارند. خواندن داستان‌هایی از این دست و با این ویژگی‌ها بود که باعث شد در دوران پرتلاطم جوانی به واقعیت موجود هجوم برم و در صدد تغییر آن باشم و به مطالعه‌ی تاریخ و علم اجتماعی رو ‌آورم. اما آیا آثار فانتزی و تخیلی امروز هم از چنان عمق و منزلتی برخوردار است و اساساً آیا چنین رسالتی در قد و قامت آن‌ها می‌گنجد؟ به هیچ وجه. آیا هری پاتر جهانی دیگر٬ جهانی انسانی‌تر را ممکن می‌داند؟ به طور قطع پاسخ منفی است. هری پاتر نه ادبیات فرار که ادبیات بیهودگی و فراموشی است. هری پاتر رمل و اسطرلاب و چوب جادوگری و هیولای افسانه‌ای را به کار می‌گیرد تا مناسبات کنونی و صد درصد امروزی را با رنگ و لعاب افسانه‌ای جذاب جلوه داده و بی کم و کاست و بی هیچ نقد و انتقادی آن را باز تولید کند و از این منظر حتی می‌توان گفت فاقد فانتزی و تخیل واقعی است. هری پاتر را نمی‌توان با ویل پارکر در داستان کوه‌های سفید یکی دانست. هری پاتر بیش‌تر شبیه همان کلاهکی است که ترایپادها در پوست سر مردم کار می‌گذارند٬ ترایپادها نیز همان بنگاه‌های بزرگ انتشاراتی و کارگزاران نظام سرمایه‌داری هستند که جز سود به چیزی دیگر فکر نمی‌کنند. ترایپادها دوباره به زمین حمله کرده‌اند و این بار کودکان و نوجوانان را آماج حملات خود قرار داده‌اند. هری پاتر همان سرم سبز کم‌رنگی است که لئوکال آن را کشف کرده است٬ سرمی که اگر به کسی تزریق شود او را بلافاصله نشئه و بی‌اراده می‌کند. او دیگر چیزی نمی‌بیند چون نشئه است. من نمی‌خواهم که یک هری پاتر خوان در جهان اول نگاهی به وضعیت اسفبار هم سن و سال‌هایش در کشورهای جهان سوم و چهارم بیاندازد٬ من فقط می‌خواهم که او نیم‌نگاهی به وضعیت اسفبار کودکان محروم کشور خود داشته باشد.

برگرفته از: روزنامه اعتماد ۱۰ شهریور ماه ۱۳۸۶

یک نظر بدهید

Contact Us

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

نوشتن را شروع کنید و اینتر را بزنید