|

تحول در نگاه زنان

 

تحول در نگاه زنان

بابک پاکزاد

کارشناس مترجمی زبان انگلیسی

از آن‌جا که بحث تحول و میل به دگرگونی در پیوند مستقیم با اندیشه‌ی انتقادی قرار دارد و اندیشه‌ی انتقادی نیز بن‌مایه و هم‌زمان محصول مدرنیسم است٬ بدیهی است که در این چند سطر قصد داریم سیر تحول اندیشه‌ی آن دسته از زنانی را مورد مطالعه قرار دهیم که در آستانه‌ی ورود به مناسبات اجتماعی مدرن قرار دارند یا آن که از تفکر مدرن بهره‌مند هستند٬ اما مناسبات اجتماعی سنتی آن ها را در کوچک‌ترین رفتار‌های روزمره‌شان با تعارض مواجه می‌کند. در حال حاضر این گروه از زنان که دانشجویان٬ زنان تحصیل‌کرده٬ کارمندان و زنان خانه‌دار اقشار مرفه جامعه را شامل می‌شوند٬ موتور محرکه‌ی تحول در اندیشه‌ی زنان ایرانی به شمار می‌روند. هم‌اکنون بحران این قشر را در بر گرفته و گریبان آن‌ها را فشار می‌دهد. بسیاری از دختران تحصیل‌کرده و یا در حال تحصیل تمایل شدید به زندگی مستقل از خانواده یا به بیان دیگر زندگی مجردی دارند که یکی از دلایل اصلی آن این است که بستر اقتصادی جامعه‌ی ایران قادر نیست امکانات لازم را برای پاسخ راهکارهای سنتی به معضلات این دسته از جوانان فراهم کند و از سوی دیگر مناسبات حاکم بر جامعه‌ی ایران مناسباتی سنتی است که محور آن را خانواده  و تأکید بر خانواده تشکیل می‌دهد و درست در همین نقطه است که مجموعه‌ی این تعارضات منجر به ظهور نوعی فردگرایی افراطی کور در دختران جوان شده که اگر کمی مثبت نگاه کنیم می‌توانیم آن را نقطه‌ی تولد فردیت زنانه در ایران تلقی کنیم. این دختران با توجه به تحصیلات و مهارت‌هایشان اولین قدم استقلال را در استقلال مالی جستجو می‌کنند که در این آشفته‌بازاری ایران تنها بخشی از آن‌ها موفق به پیدا کردن شغل می‌شوند. این تحول در زندگی٬ آنان را با امکانات دو‌گانه‌ای مواجه می‌کند: امکان اول٬ ادامه‌ی همان فرد‌گرایی کور است و امکان دوم آغاز تولدی دیگر است؛ آغاز تولد فردیت اجتماعی زن ایرانی. کسانی که شق اول را بر‌می‌گزینند سعی می‌کنند از امکان به وجود آمده نهایت استفاده را بکنند و ناکرده‌ها را جبران کنند. برای این دسته٬ دیگری اهمیت ندارد. ایدئولوژی این گروه را می‌توان در یک عبارت خلاصه کرد: «دلم می‌خواهد». این گروه اغلب با اندیشه و اندیشه‌ورزی میانه‌ی خوبی ندارد و تنها زمانی که با بن‌بست مواجه می‌شود غرق اندیشه می‌شود اما اندیشه‌ورزی آن‌ها نیز خالی از تمایل عمومیشان که همان فرد‌گرایی افراطی منحط است نیست و بنابراین٬ نوعی تمایل شدید به گونه‌ای از عرفان تهی از مضامین اجتماعی نشان می‌دهند. این عرفان که من از آن تحت عنوان ایدئولوژی فرد‌گرا نام می‌برم در اشکال متنوعی از بودیسم و تائوئیسم و هندوئیسم گرفته تا ستاره‌بینی و کف‌بینی متجلی می‌شود و کار به جایی می‌رسد که به لحاظ سطح اندیشه‌ورزی٬ هم‌سطح زنان تحصیل‌نکرده‌ی لمپن می‌شوند. اما گروه دوم وارد محیط کار می‌شوند و با زنان کارمند و کارگر که اغلب از تحصیلات بالایی برخوردار نیستند و هم‌چنین با زنان مدیر که احتمالاً تحصیلات بالاتر و تجربه‌ی بیش‌تری نسبت به آن‌ها دارند مواجه می‌شوند٬ اما مهم‌ترین تجربه برای آن‌ها برخورد با جنس مخالف در مناسبات کاری است و در همین جاست که به نا‌بسامانی‌ها پی می‌برند. اما از آن جا که زن در کشور ما همواره در حوزه‌ی خصوصی نگه‌داشته شده و یا حتی بد‌تر از آن به او به‌عنوان مایملک خصوصی نگریسته شده چندان با زندگی در حوزه‌ی عمومی آشنا نیست. او تبعیض٬ نابسامانی و استثمار را با گوشت و پوست و خون خود درک می‌کند اما نمی‌تواند این مفاهیم را در کلیت مناسبات تبیین کند. بنابراین همان‌طور که در حوزه‌ی خصوصی در قالب «من- تو» عمل می‌کرد٬ در حوزه‌ی عمومی نیز به‌صورت ناخودآگاه در قالب «زن- مرد» عمل می‌کند که همین نگاه منشأ حرکت‌های فمینیستی است. البته این موضوع را به گونه‌ای دیگر نیز می‌توان تبیین کرد؛ می‌توان این‌طور استدلال کرد که به دلیل این که منشأ تحول نیاز‌های فردی بوده است٬ طبیعی است که در مرحله‌ی بالاتر این نیاز‌ها در قالب نیاز‌های صنفی متجلی شود که محور این اصناف می‌تواند نوع٬ جنس٬ نژاد٬ شغل٬ حرفه و یا حتی در اشکال وسیع‌تر منافع باشد. نکته‌ی جالب توجه این است که غالب این حرکت‌های فمینیستی حالت واکنشی (reactive) دارند. جنبش‌های واکنشی اغلب هستی مشترک ندارند٬ یعنی حضورشان منوط به حضور مخالف است٬ آن هم نه حضوری سازنده بلکه حضوری درد‌آور و تعارض‌آمیز که در عین حال٬ حیات جنبش به حفظ همین رابطه‌ی درد‌آور وابسته است. هم‌اکنون از این دست جنبش‌های واکنشی فمینیستی در جامعه‌ی ما فراوانند که ارگان‌های خاص خود را دارند. اما جدا از این حرکت‌ها٬ حرکت‌‌های نوین نیز به چشم می‌خورند که تجلی آن را می‌توان در حضور فعال زنان در سخن‌رانی آقای خاتمی در روز دانشجو و ماهنامه‌ی تازه تأسیس « آزما» مشاهده کرد. این گروه نوین از زنان و دختران جوان را می‌توان نسل دوم روشنفکران معترض زن قلمداد کرد که به جنبش‌های واکنشی اعتقاد چندانی ندارند و در پی ایجاد آلترناتیو‌های نوینی در جنبش زنان هستند. ویژگی این جنبش جدید این است که هستی زنانه را در حد زیادی از هستی مردانه خوار نمی‌کند و آن را تنها واکنش در برابر هستی مردانه نمی‌داند.

آن‌ها معتقدند که هستی زنانه هم‌ارز هستی مردانه حضور داشته و تاریخ‌ساز بوده است. هستی زنانه تنها مربوط به زنان نمی‌شود و تنها حرف برای زنان ندارد٬ بلکه کیفیتی انسانی است که در کنش اجتماعی همه جانبه‌ی ما متجلی می‌شود. ما هم‌اکنون استثمار را به همان گزندگی گذشته حس می‌کنیم٬ اما این بار آن را در کلیت مناسبات می‌فهمیم. ما هم‌اکنون نیز استثمار زن توسط مرد را لمس می‌کنیم٬ اما برای محو کردن آن دیگر از زن سخن نخواهیم گفت٬ بلکه بدون سخن گفتن از زن٬ هستی خویش را در مناسبات اجتماعی اعمال می‌کنیم. دیگر هستی خود‌آگاه ما زایده‌ای از هستی مردانه نیست٬ بلکه نوعی هستی از آن خویش است که به انسان تعلق دارد٬ حرفی برای گفتن دارد٬ از خود سخن نمی‌گوید و خواستار مشارکت است. به بیان دیگر ما جنبش واکنشی (reactive) را به جنبش مبتکر و کنش‌بر‌انگیز (proactive) بدل کرده‌ایم و می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم.

برگرفته از مجله «فراما» به تاریخ بهار و تابستان ۱۳۷۸

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *