دو سال از رفتن بابک ما گذشت

دو سال از رفتن بابک ما گذشت

هادی پاکزاد

 

بدون این‌که بفهمم چرا چنین شد٬ دو سال از رفتن بابک عزیزم گذشت! هنوز در نفهمی خود سردرگم هستم و گیج و ناتوان در هضم این پدیده‌ی ناهنجار که مرا هم‌چنان در چنگال‌های خود نگاه داشته است.

سال ۹۵ بد سالی بود برای ما که در چهاردهم بهمن ماه بابک را از دست دادیم. خیلی بد بود! امروز که دو سال گذشته است٬ روزی نبوده که با بابک زندگی نکرده باشیم چرا که بابک آن‌چنان پربار زیست که توانست با ماندگارهایش٬ حضورش را٬ پیوسته بر ما آشکار سازد و همین بودنش است که توان ما را در آن حصارِ سردرگمی و گیجیِ ناشی از فقدانش٬ که هنوز درمانده از درک واقعیتِ پیش‌آمده هستیم٬ افزون بخشد تا جایی که بتوانیم با کمک بابک و هم‌راه با بابک به زندگی سلام گوییم و بودن‌ها را ارج گذاریم و قدر بدانیم بر آنان که هستند و دوستشان داریم.

آن سال٬ زمستانِ سخت و بدی بود. روز واقعه٬ برف و بوران غوغا کرده ‌بودند و بابک تا بامدادان با دوستی درباره‌ی آن‌چه‌ها که نباید باشد و آن‌چه‌ها که باید باشد گپ می‌زد و سرخوش از چنان گفتگویی٬ پر انرژی و شاد و راضی٬ پا از خانه بیرون گذاشت تا هوایی تازه کند و نفسی راحت کشد. چند گامی از خانه دور نشده بود که؛  پسر چه بی‌پروا مرگ را در چنان بوران و برف پذیرا گشت تا دردهای جانکاه بیماری را بر دیگران آشکار نسازد و توانا باشد تا در آن واپسین دم حیات٬ لبخندهای همیشگی‌اش را به یادگار بگذارد.

به خود می‌قبولانم که درد و غم و گریز  از سردرگمی و نفهمی‌ام را گونه‌ای جمع‌بندی کنم که برآیند آن تداوم زندگی بهینه‌ای باشد که بابک آن‌گونه زیست و به آن باور داشت: بابک هرگونه ستم انسان بر انسان را برنمی‌تافت. بابک حیوان‌ها را نیز دوست داشت. بابک به محیط زیست عشق می‌ورزید. بابک همانند دیگر مردمانِ آزاد اندیش٬ ریشه‌ی تمام ظلم‌ها را در مالکیت شخصی بر وسایل تولید درک کرده بود و باور داشت تا چنین مناسباتی بر جوامع بشری حاکم باشد٬ انسان‌ها از بسیار نکبت‌ها که درگیرشان شده است٬ رها و خلاص نخواهند شد. بابک تلاش می‌کرد و مبارزه می‌کرد تا ریشه‌ی نکبت‌های دامن‌گیر بشریت را٬ به سهم خود٬ نابود گرداند. بابک برای ما و برای تمامی رفقایش و برای همه‌ی آزادی‌خواهان… ماندگار می‌ماند. و این ماندگاری بابک است که به ما توان می‌بخشد تا اندکی بر گیجی و نفهمی خود از فقدان نابهنگام بابک غلبه کنیم. باور کنید دو سالِ سختی برما گذشته است.

پدر همیشه دوستش دارد. ۱۴/بهمن ۱۳۹۷

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *