رفیقم این رسمش نبود

رفیقم این رسمش نبود

شادیار عمرانی

برای اولین بار در تاریخ تحریم یک شرکت اثر کرد. شاید بگویید چون این شرکت خدماتی است نه تولیدی. اما شرکتهای خدماتی نیز چرخهای بیزنس خود را با خرید و فروش سهام روغن می‌زنند و از این رو چه بسا مانند کارخانه ها و بنگاههای تولیدی ارزش اضافه ای تولید می‌کنند. پس بویکات اوبر تنها دلیل عقب‌نشینی آن نمیتواند باشد. مسأله‌ی رقابت در بازار بورس و با دیگر شرکتها از جمله لیفت هم زمانی معنا می‌یابد که تولید خدمات کاهش یابد یا متوقف شود. میتوان نتیجه گرفت که نارضایتی بخش عظیمی از رانندگان آن که هیچ تعهد خاصی به این شرکت ندارند و ادامه نارضایتی عریانشان می‌تواند همچون اعتصابی در یک کارخانه، نیروی کار این شرکت را به حداقل کاهش دهد، تهدید جدی‌تری برای اوبر بود. تهدیدی که بسان تسمه ای در حال پارگی کار موتور محرک آن را بی ثمر می‌کرد. این اولین بار است که بورژوازی چنین مستأصل برای زنده ماندن تسلیم خواست نیروی کار می شود و به جای آنکه پرچمدار جنبش سهم‌خواهی شود زیر پرچم افراشته بخش عظیمی از طبقه کارگر (پرولتار و حتی طبقه متوسط) پناه می‌گیرد. استادم امروز می‌گفت این جامعه پس از بیش از دو دهه دوباره به مانند دهه ۶۰ میلادی به صحنه آمده، این بار آگاه‌تر و تشنه‌ی تغییر، حالا کو سازماندهی که دستانشان را برای هدفی واحد به هم پیوند زند؟

پ.ن: بابک کجایی که منتظرم باز هم تند و بی پرده با من مخالفت کنی؟ بیا یک کامنت بگذار یا روی والت تکه‌ای به من بنداز. رفیقم این رسمش نبود. Babak Pakzad

۳ فوریه ۲۰۱۷

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *