مانیفست در عصر ما
مانیفست در عصر ما
پل سوئیزی
بابک پاکزاد

با این که مانیفست کمونیست را دوازده بار خواندهام اما هرگز برای من اثری کهنه و از مد افتاده جلوه نکرده و همیشه ارزش آن را داشته است که دوباره آن را بخوانم. بنابراین فکر کردم برای نوشتن این مقاله باید یک بار دیگر آن را بخوانم اما این بار با توجه ویژه به آن دسته از مفاهیم و راهکارهایی که در ارتباط با مشکلات و معضلات جهان در آستانهی قرن بیست و یکم دارد. موضوعاتی را که به آنها پرداختهام در سه عنوان خلاصه میکنم (۱) بحران سرمایهداری (۲) به کجا میرویم (۳) باید در صدد تحقق چه چیزی باشیم.
بحران سرمایهداری
در ۱۸۴۸ یعنی در همان سالی که مانیفست به رشتهی تحریر درآمد٬ بحران سراسر اروپا را فرا گرفته بود. در ۱۹۹۸ نیز برای اقتصاد جهانی سرمایهداری سال بحران است. مارکس و انگلس گفته بودند بحرانهای تجاری به صورت ادواری از راه میرسند و هر بار به شکل تهدید کنندهتری وجود جامعهی بورژوایی را به محک آزمون میگذارند. این گفته در عصر ما نیز کاملاً از اعتبار برخوردار است و به نظر من تشخیص علت اساسی نیز در همین بحرانها نهفته است. این بحرانها به گفتهی آنها نوعی بیماری است که به ناگهان شیوع پیدا میکند٬ گونهای از بیماری که در اعصار پیشین معنا و مفهومی نداشت٬ بیماری اضافه تولید. و امروز این فرمولبندی را میتوان به شکلی بهتر در این عبارت فرمولبندی کرد (عصر اضافه تولید) و این چیزی است که اقتصاد بورژوایی تاکنون نتوانسته و نخواهد توانست بر آن فائق آمد.
به کجا میرویم؟
مارکس و انگلس به انقلابیون قوت قلب داده و مصراً باور داشتند که تضادهای اجتناب ناپذیر و نهادینه شده در سرمایهداری منجر به رشد و موفقیت مبارزهی انقلابی جهت سرنگونی نظام و جایگزین شدن نظامی عقلانیتر و انسانیتر خواهد شد. اما آیا تحلیلهای آنها به نتیجهی تاریخی دیگری نیز امکان ظهور داد یا حداقل چنین چیزی در آنها مستقر بود؟ من فکر میکنم پاسخ مثبت باشد همان طور که در صفحهی اول مانیفست تحت عنوان بورژوازی و پرولتاریا اشاره شد:
«تاریخ تمام جوامع موجود٬ تاریخ مبارزهی طبقاتی است. بردهداران و بردگان٬ اعیان و عوام٬ لردها و سرفها و کوتاه سخن استثمارگران و استثمارشوندگان به شکل دائمی در برابر و در مخالفت با یکدیگر قرار داشته و دائماً چه به صورت پنهان و چه به صورت آشکار در حال نبرد با یکدیگر بودهاند که یا به باز سازی انقلابی جامعه در سطح وسیع و یا به نابودی تمام طبقات درگیر در منازعه انجامیده است.»
چیز بیشتری دربارهی نابودی طبقههای درگیر در منازعه در مانیفست نمیتوان گفت چرا که مارکس و انگلس آن را نتیجهی غایی مبارزهی طبقاتی در جامعهی سرمایهداری تلقی نمیکردند اما اگر در جهان امروز به اطرافمان بنگریم – و گسترهای که در آن سرمایهداری منابع طبیعی برای یک اقتصاد متعادل را نابود و از میان می برد در نظر بگیریم باید مطمئناً «نابودی مشترک تمام طبقات درگیر در منازعه» را به مثابهی یک چشمانداز بسیار واقعی در آیندهی نزدیک تاریخی قبول کرد.
باید در صدد تحقق چه چیزی باشیم؟
ما باید سعی کنیم که مردم را با افشای حقیقت سرمایهداری در سراسر جهان تحت تأثیر قرار دهیم که بیشک با حقیقت ایدئولوگهای بورژوازی که میخواهند پایان تاریخ را باور کنیم متفاوت است. ما معتقدیم که این حضور مداوم است که میتواند واقعاً پایان تاریخ را به ارمغان آورد. آیا مانیفست در این مورد به ما راهی عرضه می کند؟ شاید٬ اگر آن را با دقت بخوانیم و با قوهی تخیل به تفسیر آن بپردازیم. در صفحهای از مانیفست که اغلب نادیده گرفته شده٬ مارکس و انگلس مضمون جدیدی را در تحلیلهای خویش وارد میکنند:
در زمانی که مبارزهی طبقاتی به ساعات تعیین کنندهی خود میرسد٬ فرآیند اضمحلال در درون طبقهی حاکمه و در واقع در درون تمام سطوح جامعهی کهنه آغاز میشود. ویژگی درخشان و خیره کنندهی این فرآیند آن است که بخشی از طبقهی حاکمه پیوندهای خویش را با نظام موجود قطع کرده و به طبقهی انقلابی که آینده را در دستان خویش دارد میپیوندد. بنابراین درست مانند دورهی پیشین که بعضی از اعیان و اشراف به گرد بورژوازی درآمدند٬ هماکنون نیز بخشی از بورژوازی به گرد پرولتاریا درمیآیند. این مسأله به ویژه در مورد بخشی از ایدئولوگهای نظام بورژوایی که خود را به سطح درک نظری جنبش تاریخی رساندهاند صادق است.»
از مدتها پیش بخش عمدهای از جامعهی جهانی دانشمندان از خطر «فاجعهی اکولوژیکی» که جهان را تهدید میکند کاملاً آگاهی داشتهاند اما آن چه تا کنون به رسمیت شناخته نشده این است که مسبب این فاجعه٬ خود سرمایهداری است. اقتصادهای بورژوایی در صدد پنهان کردن و یا انکار این حقیقتاند.
جای شگفتی نیست. اگر این معضل توسط عموم مردم درک شود٬ سرمایهداری به زودی با چهرهی حقیقی خودش یعنی دشمن خونخوار نوع بشر و دیگر اشکال حیات در کرهی زمین مورد شناسایی قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی٬ تعهد و مسئولیت ما نه تنها کمک به اکولوژیستها برای رساندن پیامشان به گوش مردم سراسر جهان بلکه به همان اهمیت٬ متقاعد کردن خود اکولوژیستها و به همان نسبت عموم مردم در مقیاس وسیع در جهت درک حقیقت سرمایهداری است که باید جای خود را به نظام اجتماعی دیگری بدهد که دادن ظرفیت ادامهی حیات به زمین را نخستین اولویت خود قرار میدهد با آشکار کردن تبعات مرگآور سرمایهداری که در پیش است گروهها و قشرهای وسیعتری از مردم از جمله «ایديولوگهای نظام بورژوایی که خود را به سطح درک جنبش تاریخی رساندهاند» آن چه بر سرِ زمین خواهد آمد را مشاهده خواهند کرد و در این میانه وظیفهی ما کمک به رسیدن به این آگاهی در کوتاهترین زمان ممکن است.
منبع: مجله آدینه شهریور ۱۳۷۷