معرفی کتاب محوریت دولت در جهان معاصر مسعود امیدی
معرفی کتاب محوریت دولت در جهان معاصر
مسعود امیدی

تداوم حضور ارزشمند زنده یاد رفیق بابک پاکزاد برخلاف تصوری که با اقدام به تحمیل محرومیت های اجتماعی، خشونت و حذف فیزیکی، سودای خاموش کردن شعله های عشق به انسان ، آزادی، برابری و جامعه گرایی (سوسیالیسم) را در سر پرورانده است، جامعه همواره در یک پویش دیالکتیکی فرزندان خویش را متناسب با نیازهای زمانه میزاید و پرورش میدهد.
از همین روست که پس از سالهای سیاه فاجعهی ملی ، شاهد برآمد نسل جدیدی از پژوهشگران، متفکران و فعالان اجتماعی جوان با انگیزه ، پرشور و امیدبخشی هستیم که ققنوسوار از خاکستر به جا مانده از آن دوران سیاه زاده میشوند و پر میکشند و اوج میگیرند. رفیق بابک پاکزاد یکی از این انسانهای آرمانخواه و در عین حال کنشگر اجتماعی برجستهای بود که دیگر جسمش در میان ما نیست اما نام و یاد و حضورش به همت مادر و پدر فرهیخته و بسیار عزیزش هادی و محترم پاکزاد که زحمت جمع آوری و انتشار آثار بابک را به صورت کتابهایی دنبال میکنند، تداوم دارد.
این عزیزان، افتخار نوشتن پیشگفتاری بر کتاب “محوریت دولت در جهان معاصر” را به من دادند که در بخشی از آن امده است :
“….اما مهمترین مقالهی این کتاب را میتوان مقالهی “محوریت دولت در جهان معاصر” دانست . این مقاله بر یکی از جدیترین چالشهای نظری در حوزهی جامعهشناسی سیاسی متمرکز است و دربردارندهي نکات آموزشی فراوانی برای فعالان اجتماعی است که در حوزههای مختلف تحت تأثیر مفاهیم نظری مسلط قرار دارند. مفاهیمی که آنچنان زیرکانه طراحی و مهندسی شدهاند که گاه برخی از فعالان چپ با دههها سابقهی فعالیت اجتماعی و سیاسی را نیز میفریبند. در جامعهشناسی سیاسی مارکسیستی، دولت محصول تقسیم جامعه به طبقات و ابزار اعمال حاکمیت طبقهی حاکم بوده و نابودی آن مستلزم نابودی پیشاپیش طبقات اجتماعی است. در این نظریات جدید تلاش بر این است تا اینگونه القا شود که دولتها در فرآیند “جهانی شدن” در حال نابودیاند و جای آنها را نهادهای مالی بینالمللی میگیرند. در این مقاله نشان داده میشود که اتفاقاَ دولتگرایی در جهان در حال رشد است و نهادهای مالی بینالمللی چیزی جز “اشکال جدید یا ارتقا یافتهای از دولت در فراسوی دولت- ملتها” نیستند که قدرتشان را از دولتهای امپریالیستی میگیرند.
این نگرش نگاهی تقلیلگرایانه به رابطهی دیالکتیکی و تأثیر متقابل و دینامیسم سیستمی بین شرکتهای چندملیتی و دولتهای امپریالیستی دارد. در واقع نهادهای مالی بینالمللی بدون آنکه جایگزین دولتهای قدیمی شوند، جایگاه خود را تقویت کردهاند. باید توجه داشت که هدایت همهی شرکتهای چند ملیتی از سوی ایالات متحدهی آمریکا، اتحادیهی اروپا و ژاپن انجام میشود و بیشترین بخش سرمایهي نهادهای مالی بینالمللی از سوی دولتهای امپریالیستی تأمین می شود. همانگونه که صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی همواره تحت هدایت افرادی از ایالات متحده آمریکا و اروپا بودهاند. در این مقاله بهدرستی بر این حقیقت تأکید میشود که “شرکتهای چندملیتی و اقتصاد جهانی بیش از هر زمان دیگر وابسته به مداخلهی دائم و فراگیر دولتهای امپریالیستی برای مدیریت بحران و حفظ سود هستند.” جهانیسازی را همان اندازه که محصول رشد شرکتهای چند ملیتی میداند، در عین حال محصول توافقنامههای بین دولتها نیز میداند. از سوی دیگر حمایتهای دولتی مانند معافیتهای مالیاتی و یارانههای پرداختی به تولیدکنندگان بهویژه در حوزهي محصولات کشاورزی دقیقاَ بر خلاف ادعای خصوصی سازی و عدم مداخلهی دولت بوده و بورژوازی کشورهای امپریالیستی را در موضع برتر در بازرگانی بینالمللی قرار میدهد که نتیجهی روشن آن حرکت منابع و ثروت از پیرامون به سوی مرکز است. در این مقاله تئوری مرکز- پیرامون- نیمه پیرامون نیز تحت عنوان مفهومی سادهانگارانه به نقد کشیده میشود که البته به نظر میرسد چندان جامع به آن پرداخته نشده است.
یکی دیگر از محورهای مورد بحث در این مقاله، استناد به فنآوری اطلاعات و اقتصاد اطلاعاتی است که انقلابی را در سیستمهای تولیدی ایجاد کرده و مدیریت فرآیندهای شرکتی را در سطح جهانی با کمترین هزینه و بیشترین بهرهوری ممکن کرده و نقش دولت-ملتها را در اقتصاد ملی به شدت کاهش داده است. پتراس با استناد به مطالعات تجربی و آمارهای بهرهوری نشان میدهد که همبستگی بالایی بین رشد فنآوری اطلاعات و بهرهوری وجود ندارد. ضمناَ تولید به شیوه JUST IN TIME که قرار بود با کاهش بهای تمام شده کالا، زمینههای رشد مداوم و با ثبات تقاضا باشد، عملاَ با رکود و کاهش ناگهانی تقاضا، به انباشت ابداعات در دست تولیدکنندگان و فروشندگان و بیکارسازیهای گسترده و ظهور تکراری بیمارهای ساختاری قدیمی در اقتصاد انجامیده است. البته استدلالهای زیادی در این زمینه وجود دارد که نویسنده ترجیح داده است به این حد بسنده کند.
مقاله استدلالها و تحلیلهای قابل توجهی در این زمینه ارائه میدهد که دربردارندهی پاسخ بسیاری از ابهامات و پرسشها در حوزهی جامعه شناسی سیاسی و اقتصاد توسعه است.
گسترش قدرت سیاسی و نظامی دولتهای امپریالیستی، گسترش نقش رسانههای جمعی متعلق به شرکت های چندملیتی، رشد دولتهای نومستعمره، افزایش نقش کارچاقکنهای سیاسی ردهی بالا ، استعمار مجدد جهان سوم از طریق نقش محوری طبقهی سرمایهدار فراملیتی در دولتهای جهان سوم و… از محورهای مهم مورد بحث در این مقاله هستند که از منطق تحلیلی و استدلالی نیرومندی برخوردارند. در این مقاله نشان داده میشود که در واقع در دهههای اخیر نقش دولتها تنها در ارائهی خدمات به تودههای مردم جامعه کاهش یافته ، اما مداخلهگری و وضع قوانین و اقدامات آنها درجهت خدمت به منافع طبقاتی طبقهی سرمایه دار فراملیتی افزایش نیز یافته است.
همچنین نشان داده میشود که دولتها نقشی تعیینکننده در تحمیل خصوصیسازی، سیاستهای تعدیل ساختاری، مقرراتزدایی، مدیریت بازار کار به نفع سرمایه از طریق تحمیل انعطافپذیری بر نیروی کار و سایر موارد دستور کار نئولیبرالی به کشورهای کمتوسعه داشتهاند.
نکتهی اساسی نظری این است که شکلبندی کنونی قدرت در اقتصاد جهانی بر اساس نظم “بدون دولت” یا “شرکتهای جهانی” نیست، بلکه بر مبنای شرکتهای چند ملیتیایست که همکاری نزدیکی با دولتهای امپریالیستی دارند.
مدافعان وضع موجود در دفاع از نظریهی جهانیشدن، تلاش میکنند تا قدرت نهادهای مالی بینالمللی را بسیار بیشتر از قدرت دولتهای امپریالیستی نشان دهند و بدین وسیله نوک تیز حملهی جنبشهای اعتراضی را از دولتهای امپریالیستی به سوی این نهادها منحرف کنند که از سوی همین دولتها ایجاد شده و از پشتیبانی گستردهی همین دولتهای امپریالیستی برخوردارند.
این مقاله از آن دست مقالاتی است که حتماً باید بیش از یک بار آن را خواند…”
۷ تیرماه ۱۳۹۹
این کتاب توسط نشر اختران منتشر شده. و هماکنون در بازارچههای کتاب و کتابفروشیها موجود است.
