|

ناگفته‌های فیدل کاسترو در گفت‌وگو با ایگناسیو رامونه سردبیر لوموند دیپلماتیک

ناگفته‌های فیدل کاسترو در گفت‌وگو با ایگناسیو رامونه سردبیر لوموند دیپلماتیک

جزئیات منتشر نشده از کودتای نافرجام ونزوئلا

برگردان: بابک پاکزاد

 در کتاب «فیدل کاسترو٬ یک زندگی‌نامه در قالب گفت‌وگو» که از سوی بنگاه انتشاراتی Debate lkjav  منتشر خواهد شد٬ رئیس جمهور کوبا در گفت‌وگو با ایگناسیو رامونه٬ سردبیر لوموند دیپلماتیک اطلاعات منتشر نشده‌ای را پیرامون کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ در ونزوئلا فاش کرده است:

رامونه: شما گفتید که احترام بسیاری برای هوگو چاوز٬ رئیس جمهور ونزوئلا قائلید؟

بله٬ همین طور است. در این جا ما با یک سرخ‌پوست از جنس دیگر مواجهیم٬ هوگو چاوز سرخ‌پوستی از نسل جدید است٬ همان‌طور که خود می‌گوید «یک سرخ‌پوست دورگه» است.

 آیا شما تلاش‌ها برای بی‌ثبات کردن پرزیدنت چاوز را پیگیری می‌کردید؟

بله ما وقایع را با توجه بسیار پیگیری می‌کردیم. چاوز پس از آزادی از زندان قبل از انتخابات ۱۹۹۸ با ما ملاقات کرد. او خیلی شجاع بود چرا که برای سفر به کوبا بسیار مورد سرزنش و شماتت قرار گرفت. او این جا آمد و با هم گفت‌وگو کردیم. ما در او یک تیزبین موجه٬ بسیار پیشرو و تحصیل‌کرده یافتیم.

 کودتای ۱۱ آوریل ۲۰۰۲ ٬ چگونه رخ داد؟

هنگامی که فهمیدیم تظاهرات اپوزیسیون تغییر جهت داده و در حوالی میرافلورس است؛ دیدیم تحریکاتی صورت گرفته٬ تیراندازی شده و تعدادی قربانی شده‌اند. برخی مقامات رسمی رده بالا سر به طغیان گذاشته و در ملأ عام علیه رئیس جمهور سخن می‌گفتند و گارد ریاست جمهوری عقب کشیده است و ارتش می‌رفت تا چاوز را دستگیر کند. من به چاوز تلفن کردم زیرا می‌دانستم که او بی‌دفاع و مردی است که بر اساس اصول و اعتقاداتش عمل می‌کند. به او گفتم: «خودت را نکش؛ هوگو! کاری را که آلنده کرد نکن! آلنده یک مرد تنها بود٬ او حتی یک سرباز هم در کنار خود نداشت٬ بخش بزرگی از ارتش در کنار تو است. کنار نکش٬ تسلیم نشو!»

 شما او را ترغیب کردید دست به اسلحه ببرد و مقاومت کند؟

نه. برعکس. این کاری بود که آلنده کرد و بهایش را قهرمانانه با زندگی‌اش پرداخت. چاوز سه گزینه داشت: در میرافلورس بماند و مقاومت کند تا بمیرد؛ مردم را دعوت به قیام کند و یک جنگ داخلی به راه بیفتد؛ یا بدون آن که کنار بکشد یا استعفا دهد تسلیم شود. ما گزینه‌ی سوم را پیشنهاد کردیم که با آن‌چه او تصمیم به انجام آن گرقت هماهنگ بود. چرا که تاریخ به ما آموخته است که هر رهبر مردمی که در چنین شرایطی سرنگون شود٬ اگر کشته نشود مردم او را طلب خواهند کرد و دیر یا زود به قدرت برمی‌گردد.

 در آن لحظه٬ آیا تصمیم گرفتید به گونه‌ای به چاوز کمک کنید؟

ما تنها می‌توانستیم از دیپلماسی استفاده کنیم. در نیمه شب ما تمام سفرا را در هاوانا دعوت کردیم و به آن‌ها پیشنهاد کردیم همراه با فیلیپ پرز روکه٬ وزیر امور خارجه‌ی ما٬ برای نجات چاوز رئیس جمهور قانونی ونزوئلا به کاراکاس روند٬ پیشنهاد کردیم در صورتی که بخواهند او را تبعید کنند دو هواپیما برای آوردن او به این جا به ونزوئلا بفرستیم. چاوز توسط نظامیان در مکان نامعلومی زندانی شده بود. تلویزیون مکرراً اخبار استعفای او را برای خلع سلاح کردن حامیانش و مردم پخش می‌کرد. اما آن‌ها٬ به صورت اتفاقی٬ به چاوز اجازه دادند تا با دخترش ماریا گابریلا تماس تلفنی داشته باشد. او به دخترش گفت که کنار نکشیده و استعفا نداده است و این که او یک «رئیس جمهور تحت بازداشت» است و از دخترش خواست تا این خبر را به گوش دیگران نیز برساند. سپس دخترش شجاعانه به من تلفن کرد و مرا از این امر آگاه کرد. او به من تأکید کرد که پدرش استعفا نداده است. سپس ما تصمیم گرفتیم از دموکراسی ونزوئلا دفاع کنیم زیرا شواهدی داشتیم که کشورهایی نظیر ایالات متحده و اسپانیا- دولت خوزه ماریا آزنار- که بسیار درباره‌ی دموکراسی سخن می‌گویند و از کوبا انتقاد می‌کنند حامی کودتا بودند. ما از ماریا گابریلا خواستیم آن را تکرار کند و مکالمه‌ای که او با رندی آلون‌سو- مجری برنامه‌ی تلویزیونی کوبا «مساریدوندا»(میزگرد)- داشت ضبط شد که تأثیر بین‌المللی شگرفی گذاشت. علاوه بر این٬ ما تمام نمایندگان خبرگزاری‌های خارجی در کوبا را ساعت چهار صبح فراخواندیم و آن‌ها را مطلع ساخته و نوار ضبط شده‌ی گفته‌های دختر چاوز را برای آنان پخش کردیم. CNN یک‌بار آن را پخش کرد و اخبار به سرعت در سراسر ونزوئلا پخش شد.

 و تبعات آن چه بود؟

خوب این خبر توسط نظامیان وفادار به چاوز که فریب خبر کذب استعفا را خورده بودند شنیده شد٬ هم‌چنین با یکی ازٓ ژنرال‌های وفادار به چاوز تماس گرفتم. با او تلفنی گفت‌وگو کردم٬ من شخصاً او را متقاعد کردم که آن‌چه دختر چاوز گفت حقیقت دارد و تمام جهان می‌داند که چاوز استعفا نداده است. مدت زیادی با او صحبت کردم. او مرا از وضعیت ارتش مطلع کرد. در باره‌ی این که کدام یک از افسران رده بالای ارتش وفادار به چاوز هستند و کدام یک نیستند. من فهمیدم که چیز زیادی را از دست نداده‌ایم زیرا بهترین واحدهای نیروهای مسلح ورزمنده‌ترین و تعلیم‌دیده‌ترین‌ها طرف چاوز هستند. به آن افسر گفتم ضروری‌ترین کار این است که بدانیم چاوز را کجا بازداشت و مخفی کرده‌اند و سپس نیروهای وفادار را برای نجات او اعزام کنیم. سپس او از من خواست با افسر ارشد صحبت کنم و تلفن را به او داد. آن‌چه دختر چاوز گفته بود را تکرار کردم و تأکید کردم او رئیس جمهور قانونی است. به او ضرورت وفاداری را خاطرنشان کردم و با او درباره‌ی بولیوار و تاریخ ونزوئلا صحبت کردم او نیز ضمن ابراز میهن دوستی و وفاداری به قانون تصریح کرد که اگر حقیقت داشته باشد که چاوز استعفا نداده او کماکان به رئیس جمهور تحت بازداشت وفادار است.

اما در آن زمان هیچ کس نمی‌دانست چاوز کجاست؟

در حالی که چاوز به جزیره‌ی لاارکیلا برده شده بود٬ تمام راه‌های ارتباط با او قطع شده بود. اسقف اعظم کاراکاس رفته بود تا او را ببیند و به او توصیه کند تا استعفا کند. او گفته بود «به خاطر احتراز از جنگ.» در حقیقت او چاوز را به شکلی انسان‌دوستانه ارعاب کرده بود و از چاوز خواسته بود نامه‌ای مبنی بر استعفایش بنویسد. چاوز نمی‌دانست که چه اتفاقی در کاراکاس یا کل کشور در حال رخ‌دادن است. آن‌ها قبلاً تلاش کرده بودند او را اعدام کنند اما مردان در خط آتش از این کار سر باز زده و تهدید به تمرد کرده بودند. برخی از سربازانی که از چاوز محافظت می‌کردند برای دفاع و جلوگیری از اعدام او آماده بودند. چاوز تلاش کرد به بهانه‌ی مذاکره با اسقف زمان را بکشد. او پیش‌نویس یک بیانیه را نوشت. او می‌ترسید هنگامی که نامه را بنویسد ربایندگان او را نابود کنند. او به هیچ‌وجه تمایل به استعفا نداشت و به صراحت اعلام کرد که اگر در وهله‌ی اول او را بکشند دیگر هیچ راه حل قانونی باقی نخواهد ماند.

 با این حال هنوز می‌خواستید هواپیماها را بفرستید و او را به کوبا بیاورید؟

نه٬ بعد از گفت‌وگو با ژنرال‌های ونزوئلایی ما برنامه را تغییر دادیم. ما گزینه‌ی پرواز وزیر خارجه‌ی کوبا همراه با سفرای دیگر کشورها به کاراکاس را کنار گذاشتیم. علاوه بر این٬ مدت کوتاهی پس از آن شایعه‌ای شنیدیم مبنی بر این که کودتاچیان پیشنهاد کرده‌اند که چاوز را به کوبا تبعید کنند. ما به سرعت اعلام کردیم که اگر آن‌ها چاوز را این جا بفرستند ما او را با اولین پرواز به ونزوئلا بر می‌گردانیم.

 چگونه چاوز به قدرت بازگشت؟

در وهله‌ی اول با اولین ژنرالی که با او صحبت کردم مجدداً تماس گرفتم و او من را مطلع کرد که مکانی را که چاوز را پنهان کرده‌اند یافته٬ او در جزیره‌ی لاارکیلا است. ما با هم درباره‌ی بهترین راه نجات او گفت‌وگو کردیم. من سه گام اولیه را پیشنهاد کردم: بررسی دقیق موقعیت٬ طرح‌ریزی اقدام مؤثر و اجرای آن با یک نیروی کوبنده٬ چتربازان پایگاه ماراکی٬ بهترین واحد نیروهای مسلح ونزوئلا که به چاوز وفادار بودند عملیات نجات را بر عهده گرفتند. در حالی که در کاراکاس نیز مردم به حرکت درآمده و خواستار بازگشت چاوز بودند٬ گارد ریاست جمهوری نیز کاخ ریاست جمهوری (میرافلورس) را مجدداً به اشغال خویش درآورده و خواستار بازگشت رئیس جمهور شدند. آن‌ها کودتاچیان را از قصر بیرون راندند و پدروکارمونا٬ رئیس جمهور کودتاچیان تقریباً در همان جا در قصر بازداشت شد. نهایتاً در غروب ۱۴ آوریل ۲۰۰۲ چاوز که توسط سربازان وفادار نجات پیدا کرده بود در میان ابراز شور و شوق و هیجان مردم به میرافلورس رسید.

برگرفته از: روزنامه سرمایه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *